چون لایک هایی که کردین و کامنت ها و بازنشر هایی که گذاشتی
چون لایک هایی که کردین و کامنت ها و بازنشر هایی که گذاشتین شبیه شرط قبلی بود یه پارت دیگه هم میزارم مرسی بابت لایک و کامنت ها و بازنشر هاتون پارت ۲۴
که نوشته بود .........اگر میخوای داداشات زنده بمونن بیا به این آدرسی که برات میفرستم راس ساعت ۱۱ اونجا باش ........آدرسش ساحل .....بود ( اسمش رو خودتون تصور کنید ) بعد رو به جین کرد و گفت هیچی ! جین هم مطمئن بود ات داره الکی میگه گفت بگو چیشده( کمی عصبی فقط یکمی) ات هم به جین گفت جین میشه بعدا همه چیز رو به همتون بگم ؟ جین گفت باشه خوشگلم ات : مرسی ( لبخند تلخ) بعد از ۴ ساعت کمک کردن به جین تو درست کردن صبحانه رفت و اعضا رو بیدار کرد وقای رفت تو اتاق جیمین جیمین رو نوازش کرد و بغلش کرد تا کمی از نگرانیش کم بشه بعد آروم گفت جیمین بیدار شو جیمین هم تا صدای ات رو شنید ات رو تو بغل خودش کشوند و گفت چیشده چرا دیشب از تو اتاقم رفتی ؟ ات هم گفت فکر کردم اگر پنجره ها رو ببندم و پرده ها رو بکشم اتفاقی نیافته و خوشبختانه اتفاقی نیافتاد ( الکی میگه ) و بعد جیمین سر ات رو آورد توی گردن خودش و مو های ات رو بوس کرد ات هم کمی آروم شده بود پس با هم رفتن و صبحانه خوردن بعد از صبحانه ات رفت وآماده شد و خیلی کم آرایش کرد و از اتاق اومد بیرون و رو به اعضا گفت بچه ها من با موتور میرم یکمی هوا بخورم اعضا گفتن باشه و ات راه افتاد و راس ساعت ۱۱ به ساحل رسید و دید یه ماشین از تو پیاده رو زد بغل و ازش یک مرد بیرون اومد. به سمت ات اومد ات تا مرد رو دید خشکش زد و گفت ..........ادامه دارد
که نوشته بود .........اگر میخوای داداشات زنده بمونن بیا به این آدرسی که برات میفرستم راس ساعت ۱۱ اونجا باش ........آدرسش ساحل .....بود ( اسمش رو خودتون تصور کنید ) بعد رو به جین کرد و گفت هیچی ! جین هم مطمئن بود ات داره الکی میگه گفت بگو چیشده( کمی عصبی فقط یکمی) ات هم به جین گفت جین میشه بعدا همه چیز رو به همتون بگم ؟ جین گفت باشه خوشگلم ات : مرسی ( لبخند تلخ) بعد از ۴ ساعت کمک کردن به جین تو درست کردن صبحانه رفت و اعضا رو بیدار کرد وقای رفت تو اتاق جیمین جیمین رو نوازش کرد و بغلش کرد تا کمی از نگرانیش کم بشه بعد آروم گفت جیمین بیدار شو جیمین هم تا صدای ات رو شنید ات رو تو بغل خودش کشوند و گفت چیشده چرا دیشب از تو اتاقم رفتی ؟ ات هم گفت فکر کردم اگر پنجره ها رو ببندم و پرده ها رو بکشم اتفاقی نیافته و خوشبختانه اتفاقی نیافتاد ( الکی میگه ) و بعد جیمین سر ات رو آورد توی گردن خودش و مو های ات رو بوس کرد ات هم کمی آروم شده بود پس با هم رفتن و صبحانه خوردن بعد از صبحانه ات رفت وآماده شد و خیلی کم آرایش کرد و از اتاق اومد بیرون و رو به اعضا گفت بچه ها من با موتور میرم یکمی هوا بخورم اعضا گفتن باشه و ات راه افتاد و راس ساعت ۱۱ به ساحل رسید و دید یه ماشین از تو پیاده رو زد بغل و ازش یک مرد بیرون اومد. به سمت ات اومد ات تا مرد رو دید خشکش زد و گفت ..........ادامه دارد
- ۱۴۹
- ۱۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط