{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓹𝓪𝓻𝓽 ۴۱

𝓹𝓪𝓻𝓽 ۴۱
ات دوباره رفت تو اتاق آماده شد اومد بیرون در اتاقشو قفل کرد
ات: خدافظ
ته: چرا اتاقتو قفل کردی ؟
ات: چون بعضیا واردش نشن
رفت
ات ویو
امروز اعضا چنتا دختر آوردن گفتن دوست دختراشونن اون مهم نیست مهم اینه چرا من ضربان قلبم رفت بالا یونجون داره میاد دنبالم میخوام بگم بریم یه آزمایش بدم
یونجون اومد دنبالم و رفتیم بیمارستان دکتره گفت سالمم ولی خب آزمایش دادم جواب آزمایشمم اومد نوشته بود سالمم
ات: اهه ولش کن
یونجون: خوبی؟
ات: آره آره
یونجون : بریم بستنی بخوریم؟
ات: آرههه
نویسنده:*(یونجون موهاشو طلایی کرده)*
یونجون جلو یه بستنی فروشی نگه داشت دوتا بستنی خرید خوردن
یونجون: خب حالا کجا بریم؟
ات: شهربازی؟
یونجون: بریم
تا یازده شب بیرون بودن
یونجون: ات حالا کج..
دید ات خوابه ازونجایی که خونه اتو بلد نبود تصمیم گرفت اتو ببره خونه اعضا
ــرسیدن
یونجون دید ات خوابه نخواست بیدارش کنه پس براید بغلش کرد بردش بالا
زنگو زد
نامجون بدو بدو رفت درو باز کنه
نامی: ات تو نمیگ...(تند و بلند)
نامی: اون بغل تو چیکار میکنه
یونجون:خواب بود نخواستم بیدارش کنم
جین: خب حالا بدش من
یونجون: آروم آروم بیدارش نکنی
جین آروم اتو گرفت و یونجون رفت
جین کلیدو از جیب ات دراورد و اتو برد تو اتاقشو پرتش کرد رو تخت و
ات یه حالت اخم به خودش گرفت و کوک روش خیمه زد ات چشماشو باز کرد با کوک روبرو شد
کوک: خوش گذشت؟
ات دستاشو گذاشت رو سینه کوک خواست کوکو هل بده که کوک دستاشو بالاسرش قفل کرد
کوک: پرسیدم خوش گذشت؟
ات:به شما که بیشتر خوش گذشته دوست دختر پیدا کردین
جیمین: ات قضیه اونا فرق داره
ات: چه فرقی داره شما دوست دختر دارین منم دوست پسر پس باهم کارب نداریم
کوک خم شد در گوش ات
کوک: فک نکن آخرش یا مال یونجونی یا مال کای
از رو ات پاشد و رفتن بیرون
ات:(نفس راحت)
خوابید
نویسنده:
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
لایک؟
کامنت؟
بازنشر؟
دیدگاه ها (۰)

𝓹𝓪𝓻𝓽۴۲نویسنده:یه ماه همینجوری گذشت ات با یونجون و کای حرف می...

𝓹𝓪𝓻𝓽40(اتو یونجون لباساشون سته یه لباس آبیه راه راهی از زیرم...

𝓹𝓪𝓻𝓽39ساعت 12:00ات ویوپاشدم دیدم سفت بغل شدم بهشون گفتم آروم...

𝓹𝓪𝓻𝓽۳۵اعضا درو باز کردن دیدن که ات خوابه نامی: ما اینو میخوا...

𝓹𝓪𝓻𝓽۳۲ویو فردااعضا پاشدننامی:بچه ها ات هنوز خوابه(با اینکه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط