{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازی تلخی است،وقتی درقماری سرسری

بازی تلخی است،وقتی درقماری سرسری
خشت خشتم را به دست آورده ای با دلبری.

برگهایم رابه آتش بسته پاییزِ "دلت"
در خیابان ، زرد و تنها مانده ام تا بگذری.

در غیاب روزهای رفتنت حک کرده ام
اسم زیبای تو رابر خاتم انگشتری.

در مدار چشمهای روشن خورشیدی ات
همچنان میچرخد و می خواهدت این مشتری.

این همه پروانه را مشغول خود کردی چرا؟!
اینقدر شاعرکه در آغوش خود می پروری.

صبح ها،دنبال توخورشید هم سر می زند
از قوانین طبیعت یک سرو گردن سری!

آمدی در خواب من پیراهن یاسی بپوش
دشت گُل وقتی به تن داری؛تماشایی تری.

شانه را بگذار و از آیینه دلجویی بکن
وای!اگراز زلف زیبایت بیفتدروسری.
دیدگاه ها (۲)

بازی تلخی است، وقتی در قماری سرسری،خشت خشتم را به دست آورده ...

بازی تلخی است، وقتی در قماری سرسری،خشت خشتم را به دست آورده ...

بازی تلخی است، وقتی در قماری سرسری،خشت خشتم را به دست آورده ...

بازی تلخی است، وقتی در قماری سرسریخشت خشتم را به دست آورده ا...

بازی تلخی‌ست، وقتی در قماری سرسریخشت‌خشتم را به دست آورده‌ای...

عاشقانه ای برای لـــــــطـــیـــــفــــــه بازی تلخی است، وق...

بازی تلخی است، وقتی در قماری سرسری،خشت خشتم را به دست آورده ...

بازی تلخی است، وقتی در قماری سرسری،خشت خشتم را به دست آورده ...

نهنگ ها خودکشی می کنند ، حتما شنیده‌ای . بی هیچ دلیلی خودشان...

ضربان قلب من باتو ....ضربان قلب من دوراز تو .....ضربان قلب م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط