{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حفره ای بود

حفره ای بود
پُر از خون وسط سینه ى مـن
مهرت افتاد به قلـبم،
ضربان شکل گرفت.. ♥🔥

#ڪوچولوツ
دیدگاه ها (۲)

اگر بروم با من می آیی ؟#لازم‌به‌ذکره

تو یه کتاب نوشته بود "دوست داشتنِ یه آدم دوست داشتنِ داستانِ...

آنقدر دوستت دارم کهیادم نمی آید از کجا شروع شد!داستان ما نه ...

| انا نباهی بفاطمه.‌.. #حاج_مهدی_رسولی 🏴 ایام #فاطمیه ۱۴۰۱/۱...

!My Mafiya

تک پارتی

داستان:

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط