{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آر

آرۍ
آن روز چو می رفت کسی،داشتم آمدنش را باور...
من نمی دانستم معنی هرگز را!
راستی ت چرا باز نگشتی دیگر...؟💛
هوشنگ-ابتهاج🌙
دیدگاه ها (۱)

تسکن بداخلی وتتلاعب بمشاعری...👀 ❤ گفته می شود اگر بچه ی او...

قهوه ی سرد آقای نویسنده!کتابی که وجب به وجب شهر رو دنبالش گش...

ممد حیات و مفرح ذات! به روایت تصویر😋 ❤ زیرانداز: یهـ لحظه رف...

گریس: دیگه بهت راستشو می‌گم تامی، دوسِت دارم.توماس: منم باید...

آری آن روز چو میرفت کسی؛ داشتم آمدنش را باور؛من نمیدانستم مع...

خانه دلتنگ غروبی خفه بودمثل امروز که تنگ است دلمپدرم گفت چرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط