{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی خیس از باران به خانه رسیدم … برادرم

وقتی خیس از باران به خانه رسیدم … برادرم
گفت : چرا چتری با خود نبردی؟ … خواهرم
گفت : چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟ …
پدرم با عصبانیت گفت : تنها وقتی سرما خوردی
متوجه خواهی شد…
اما مادرم در حالی که موهای
مراخشک می کرد گفت… باران بی موقع…


این است
معنی مادر …

به افتخار تمام مادران این سرزمین.....
دیدگاه ها (۲)

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

فاصله یک لبخند تا جنون

سناریو تهیونگ

رمان لونا و ویلیام : قسمت ۱۴

★دستبند ما؟!...p⁴پدرم که از تعجب و عصبانیت هیچی نمیگفت، با د...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وهشتم: چاقویی که نرسید---آن شب.در جنگ...

(کشتار مافیا) «پارت 1»11سال قبل گو هاجین: لطفا بهمون رحم کن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط