به خودم که اومدم کوله باری از آرزو روزی پشتم سنگینی می کر
به خودم که اومدم کوله باری از آرزو روزی پشتم سنگینی می کرد
هر جا که می رفتم رو دوشم بود
حتی هنگام خواب هم این سنگینی آرامش خواب رو از من دور ساخته بود.
به خودم که اومدم در قبرستان آرزو ها بودم،می خواستم برای همیشه آرزوهایم رو دفن کنم
و خودم رو از سنگینی اش نجات بدم
اما نمیشد!
آخر میدونی می ترسیدم مانند گیاهی ریشه کنه و دوباره سر از خاک بیرون بیاره
پشیمون شدم و راه رفته رو برگشتم
این بار تصمیم گرفتم بسوزانم آرزوهایی روکه برآورده نشد
سوزاندم،اما
اما هنوز سنگینی اش رواحساس میکردم
رو به روی آینه که ایستادم دیدم خاکستر آرزوهایم بر روی موهایم نشسته!:)
هر جا که می رفتم رو دوشم بود
حتی هنگام خواب هم این سنگینی آرامش خواب رو از من دور ساخته بود.
به خودم که اومدم در قبرستان آرزو ها بودم،می خواستم برای همیشه آرزوهایم رو دفن کنم
و خودم رو از سنگینی اش نجات بدم
اما نمیشد!
آخر میدونی می ترسیدم مانند گیاهی ریشه کنه و دوباره سر از خاک بیرون بیاره
پشیمون شدم و راه رفته رو برگشتم
این بار تصمیم گرفتم بسوزانم آرزوهایی روکه برآورده نشد
سوزاندم،اما
اما هنوز سنگینی اش رواحساس میکردم
رو به روی آینه که ایستادم دیدم خاکستر آرزوهایم بر روی موهایم نشسته!:)
- ۱۶.۴k
- ۲۹ آبان ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط