پارت ۳ رمان مافیا کره

پارت ۳ رمان مافیا کره
ویو صبح
با نور خورشید از خواب بیدار شدم و رفتم سرویس بهداشتی و مسواک زدن و اومدم بیرون رفتم یه چیزی درست کردم بخورم و
بعد از خوردن لباس پوشیدم و راه افتادم و رفتم امروز پروژه داشتم و باید زود می رسیدم
با کلی ترافیک رسیدم ‌که دیدم خانم چاگیا زود تر از من رسیده رفتن پیشش
ات: سلام اقای کیم
تهیونگ : سلام خانم چاگیا
ات : بفرمایید
تهیونگ :( از اون لبخندایی که همونو میکشه)
نشستن و اون اقای جک هم که رییس بود اومد
جک : سلام خوش آمدید
همه : (پاشدن و سلام کردن)
جک : بفرمایید
کمی صحبت کردن که تموم شد ( جلسهههه)
ات : من باید برم خدا حافظ ( هریییییی)
تهیونگ: منم باید برم خانم چاگیا میخواید برسونمتون ؟
ات : نه ممنون زحمت میشه
تهیونگ : چه زحمتی بفرمایید
سوار شدن و راه افتادن و هیچ حرفی نزدن که تهیونگ گفت
تهیونگ: شما چند سالتونه ( پسرم زشتههههه)
ات : من ( نه عمم )
کوک: بله
ات: من ۱۹
تهیونگ : ببخشید پرسیدما
ات : نه بابا اشکال نداره
رفتن و رسیدن و ات پیاده شد و تشکر کرد و.........
۲۵ لایک
ببخشید قرار بود یکشنبه بنویسم که امروز شد ولی گذاشتممممم🍓🥳



#عضو_ارتش_توت_فرنگی_های_سوجین🍓
دیدگاه ها (۱)

#میکاپ_آرتیست_من

THE FIRST KISSPART: 4♡: خب حالا باید از خود رئیس بخوای و بری...

تک_پارتی وقتی با دوست پیرامون رفتیم دستشویی مدرسه و اهم اهم ...

رمان

الماس زیبای من part¹⁰- رفتم سمت تهیونگ وگفتم که این  سه تارو...

پارت دو یوری: مامان دلم برات تنگ میشه خداحافظ لیا: خداحافظ م...

شب تولدم فصل 3پارت 21ات: او بله بفرمایید دکتر: خب نمیدونم تب...

پنهان عشق

درخواستیاز نفرت تا عشقPART: 1ویو ات: با صدای مامانم از خواب ...

عشق_بعد_نفرت پارت: 4یونگی: ات یادت نرفته که باید همه مون رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط