{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سکوتی بود بر قلبم که با آن میزدم فریاد / اگر از شهر غم ر

سکوتی بود بر قلبم که با آن میزدم فریاد / اگر از شهر غم رفتی مرا هرگز مبر از یاد

کی من خلاص میشوم از انتظار تو ؟ / کی میرسد بمقصد دل این قطار تو ؟
خواهد رسید فصل بهاری که میشود / آرام تکیه کرد و رها شد کنار تو . .
دیدگاه ها (۰)

ناسپاس از عشق پاکت نیستم,من که عمری با خیالت زیستم,دوستت دار...

در دوری لذتی است که در با هم بودن نیست چون در با هم بودن تر...

باغبانی پیرم ، که به غیر از گلها از همه دلگیرم کوله ام غرق غ...

ای صبا با تو چه گفتند که خاموش شدی / چه شرابی به تو دادند که...

چپتر دومدروغ شیرین چشمامو باز میکنم و تقریبا بلافاصله از شدت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط