{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دل بی رخ خوب تو سر خویش ندارد

دل بی رخ خوب تو سر خویش ندارد
جان طاقت هجر تو ازین بیش ندارد

از عاقبت عشق تو اندیشه نکردم
دیوانه دل عاقبت اندیش ندارد

مه پیش تو از حسن زند لاف ولیکن
او نوش لب و غمزهٔ چون نیش ندارد

از مرهم وصل تو نصیبی نبود هیچ
آن را که ز عشق تو دل ریش ندارد

خود عاشق صاحب نظر از عمر چه بیند
چون آینهٔ روی تو در پیش ندارد

از دایرهٔ عشق دلا پای برون نه
کن محتشم اکنون سر درویش ندارد

چون سیف هر آن کس که تو را دید به یکبار
بیگانه شد از خلق و سر خویش ندارد
دیدگاه ها (۱)

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

تو سوریه و عراق،داعش لباس خودشو داشت.هیچ کی دل نمیسوزوند از ...

دل بی رخ خوب تو سر خویش نداردجان طاقت هجرتو ازین بیش ندارداز...

دلْ بی‌رخِ خوبِ تو، سرِ خویش نداردجانْ طاقتِ هجرِ تو ازین بی...

اگه فراموشی هم بگیره ..این نگاه یادش نمیره

🌹 اللهم عجل لولیک الفرج🌹 دل بی رخ خوب تو سر خویش ندارد جان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط