{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند سالی می شود من خاطرم آزرده است

چند سالی می شود من خاطرم آزرده است
یک نفر قلب مرا دزدیده ،با خود برده است

غصه خوردن را رها کردم ولی این روزها
ذره ذره گم شدم، چون غصه من را خورده است

بی خیالم، بی خیال بی خیال از رفتنت
ظاهرا شادم ولیکن باطنم افسرده است

"آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟"
دیر کردی، شهریار قصه هایت مرده است
دیدگاه ها (۹)

چند سالی می شود من خاطرم آزرده استیک نفر قلب مرا دزدید و با ...

از دردهای بی سر و ته ، تکه ی ریزی جا مانده تنها چشمهایت گوشه...

#حضرت_رقیهآمدی با سر آمدی... چه کنم؟!بین تشت زر آمدی چه کنم؟...

#حضرت_رقیهآمدی با سر آمدی... چه کنم؟!بین تشت زر آمدی چه کنم؟...

نشمین ریاضی شاعر بوشهری

تکلف در رفتار چیست؟ نشسته‌ام و به اطرافیانم فکر می‌کنم به ای...

#جسدهای_بیحصار_اندیشه #قسمت_هجده_ام پارک خلوت بود... کلافه ش...

نیمه شب آواره و بی حس و حالدر سرم سودای جامی بی زوالپرسه ایی...

نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سودای جامی بی ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط