{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت:۶:

پارت:۶:
از زبات ا/ت:
سه سال گذشت و پسر کوچولومون بزرگتر شد زندگیمون به خوبیو خوشی داشت پیش میرفت که یه روز تهیونگ با عصبانیت غیر عادی وارد خونه شد و نه به پسرمون توجه کرد و نه به من منم فک کردم که شاید پای زن دیگه ای در میونه شاید براتو ن جال باشه اما من برعکس زنای دیگه گریه نکردم و رفتم دنبالش که ببینم این حسم واقعیه یا نه
ویو تهیونگ:
امروز با رفیقم که (دختر) بود دعوام شد راستش منو اون باهم خوب بودیم و میخواستم از زنم یعنی(ا/ت) طلاق بگیرم و اون یعنی دایون‌و جایگزین کنم و هنوزم پاش هستم چون دایون عشق دبیرستانم بوده و با دیدنش دوباره عاشقش شدم اما دیدم که دایون امروز به من گفت که تو متاهلی و من با مردای متاهل دوست نمیشم باس زنتو طلاق بدی
ویو ا/ت:
خب بزا ببینم باهاش حرف بزنم شاید من اشتباه میکنم
زمان حال
*تهیونگ در حال حاظر تو کاناپه روبه تلوزینو نشسته بود و دستش گوشی بود و کای(اسم پسر ا/ت و تهیونگه) خواب بود*
ا/ت: عسلم چی می‌خوای برات بیارم *با صدای آروم و ملایم*
تهیونگ: هیچی*با سردی رفتار کرد*
ا/ت: باشه خب
"پرش زمانی به صبح"
ویو ا/ت
صبح از خواب بیدار شدم زودتر از ته بعد رفتم حموم ، موهامو خشک کردم یع لباس جذب مشکی کوتاه پوشیدم و آرایش کردم راستش از قصد این لباسو پوشیدم که ببینم تهیونگ واکنش میده با نه
ویو ته:
از خواب بلند شدم دیدم ا/ت به خودش رسیده راستش یه چی ته دلم میگفت برم لپرسم کجا میره با این لباس اما نپرسیدم
ا/ت: بعد از ۱۰ دیقه منم دنبال تهیونگ رفتم با تاکسی چون اگه با ماشین خودم میرفتم میدید و دیدم بله اون با یه دختره دیدم و فهمیدم اون منشیه تهیونگع
خودمو لو ندادم تو ماشین گریه کردم که بعد از چهار سال زندگی داره بهم خیانت میکنه
رفتم خونه و با کای بازی کردم و بردمش حموم و یه لباس خوشگل تنش کردم و خودمم یه لباس سفید جذب کوتاه پوشیدم و با پسرم کای با ماشین رفتیم بیرون
راستش من دقیقا ۱۵ قبل از اینکه کارش تموم بشه و بیاد خونه زدم بیرون تا نبینمش
خب راستش چون گشنمون بود رفتیم یه رستوران
کای: مامان بابا
ا/ت : پسرم ولی اینجا بابا نیست
که یه دفعه چشمم خورد بهش که دیدم داره همون زنه رو بوس میکنه
ا/ت *حالم خیلی بد بود وقتی اون صحنا رو دیدم آخه فکرشو کن اون منو به یه دختره ندیدپدید ترجیح داد اونم تو رستوران لب تو لب*
با کای سریع سوار ماشین شدم و تصمیم گرفتم که بریم یه جای بهتر خلاصه منو کای انقد باهم حال کردیم صدای آهنگو باهم زیاد کردیم و اخرشم رفتیم یه رستوران دیگه غذا خوردیم تو راه دیگه کای خوابیده بودپس بغلش کردمو رفتیم خونه
ویو تهیونگ:
من تو رستوران با دایون نشسته بودم که یه دفعه دیدم لبشو گذاشت رو لبم اما من کمی بعد حولش دادم و از کارش اخراج کردم
زمان حال با ویو تهیونگ
دیدم که ا/ت با کای که تو بغلش خواب بود اومد
تهیونگ :سلام ، نعلومه که تا الان کجا بودی اونم با این سرو وضع
ا/ت: یه لحضه واسا کایو بزارم تو اتاقش میام


....خب امید وارم از این پارت خوشتون اومده باشه میریم تا پارت بعد.....
دیدگاه ها (۰)

پارت ۷::ددی مافیای من::ا/ت: تهیونگ من دیگه نمیخوام انکار کنم...

پارت:۶:از زبات ا/ت:سه سال گذشت و پسر کوچولومون بزرگتر شد زند...

:ددی مافیای من::

داشتم آماده میشدم که کوک در زد کوک : پرنسسم من اومدم خونه لب...

مجسمه خونی p2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط