786
786
السلام علیک یا اول المظلوم ...
یا امیرالموءمنین علیه السلام ...
...
تاجی ز خون بر راس ' راس الاولیا بود ..
عطر شهادت در تمام شب رها بود ...
یک مرد تیغی در گلو و خار در چشم
بعد از هزاران سال غم ' حاجت روا بود..
فزت و رب الکعبه بر لبهاش گل کرد ...
رودی که نا آرام جهل قطره ها بود ...
انگار اقیانوس در خود ته نشین شد
یا مغرب خونین دریا بی صدا بود ...
ظرف غذایش را برای قاتلش داد ...
حتی میان بسترش هم لا فتا بود...
هم کوله های نان و خرمای تو خالی
هم کوچه ها خالی ز جای رد پا بود ...
مثل شبی که یاس را تشیع کردند ...
مهتاب محو گریه های بچه ها بود ...
آن لحظه آخر درون خلوت او ...
تنها خدا بود و خدا بود و خدا بود ...
سید عبدالرضا هاشمی ...
اللهم العن قتله امیرالموءمنین علیه السلام ...
السلام علیک یا اول المظلوم ...
یا امیرالموءمنین علیه السلام ...
...
تاجی ز خون بر راس ' راس الاولیا بود ..
عطر شهادت در تمام شب رها بود ...
یک مرد تیغی در گلو و خار در چشم
بعد از هزاران سال غم ' حاجت روا بود..
فزت و رب الکعبه بر لبهاش گل کرد ...
رودی که نا آرام جهل قطره ها بود ...
انگار اقیانوس در خود ته نشین شد
یا مغرب خونین دریا بی صدا بود ...
ظرف غذایش را برای قاتلش داد ...
حتی میان بسترش هم لا فتا بود...
هم کوله های نان و خرمای تو خالی
هم کوچه ها خالی ز جای رد پا بود ...
مثل شبی که یاس را تشیع کردند ...
مهتاب محو گریه های بچه ها بود ...
آن لحظه آخر درون خلوت او ...
تنها خدا بود و خدا بود و خدا بود ...
سید عبدالرضا هاشمی ...
اللهم العن قتله امیرالموءمنین علیه السلام ...
- ۳۷۳
- ۱۷ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط