چند پارتی
★چند پارتی★
#تابع_قوانین_جمهوری_اسلامی
pirt: 2
کوک سومین رو برد عمارت ، سومین خیلی عصبی بود میخواست داد بزنه فریاد بزنه بزنتش که گفت👇🏻
سومین: ایننننن چه رفتاریییی بوددد!(عصبی)
جونگکوک: کدوم رفتار؟
سومین: انقدر خودتو نزن به اون راه من میرم پیشه خانوادم!
جونگکوک: دیگه حق نداری خانوادتو بیینی
سومین: تو معلوم هست چت شده!
جونگکوک: همینجا تو اتاق میمونی فکر فرار به سرت نزنه!
سومین: تو چقدر ادم بی وجدانی هستییییی!
جونگکوک: اروم بیب..
کوک رفت و درو قفل کرد سومین داد میزنید این درو باز کنید اما کسی باز نمیکرد سومین وقتی به این وعض می اوفتاد یاد خاطرات بد بچگیاش می اوفتاد ، رفت روی تخت و شروع کرد گریه کردن
5 دقیقه بعد..
سومین از خواب بیدار شد و دید پنجره بازه
رفت درو ببنده که یکی چاقو گذاشت روی گلوش گفت👇🏻
... : صدات درنیاد وگرنه میکشمت
سومین: ب.. باشه باشه
اون ادم سومین رو با خودش برد و کوک برگشت خونه دید سومین نیست
میدونست کار کیه و سریع رفت دنبال سومین که یه غریبه بهش زنگ زد👇🏻
... : میدونی من کیم؟
جونگکوک: هرزه عشقمو کجا بردی؟!
... : میخوام یه داستانی برات تعریف کنم
یکی بود یکی نبود .. یه دختر زیبا به اسم سومین بخاطر کارش از استانبول میاد کره جنوبی و عاشق یه پسر میشه و اون نمیدونه عاشق یه .. مافیا شده .. ولی بعد دشمن کوک میاد دوست دخترشو میدزده و .. اونو شکنجه میده .. !(خنده شیطانی)
جونگکوک: خداااااااااااااااااااااااااااااااااا ازتتتت نگذرههههههه مادر.جنده
... : فاتح عشقت خوندس
جونگکوک: اگه یه تار مو از عشقم کم بشه.. اتیشت میزنم! کجایی مرتیکه حرومزاد.ه!
... : عا خیلی ساده ای بین هفتا کار خونه بیاد پیداش کنی ، من فعلا برم با این خانوم کوچولو کار دارم (با کاتر دستشو زخمی کرد)
سومین: کمکککککککککککککک(جیغ و گریه)
کوک سریع خودشو رسوند و با چندتا گلوله بهش زد اما اون ادم فرار کرد
کوک دستو پاهاشو باز کرد و رفت بیمارستان
سومین رو سریع گذاشتن رو تخت و پانسمانش کردن کوک گفت👇🏻
جونگکوک: بیب، بهتری
سومین: هوم .. خوبم
جونگکوک: من برم دکتر رو صدا کنم ..
★برم استراحت کنم★
#جونگکوک #فیک_از_جونگکوک #فیک #داستان #بی_تی_اس
#تابع_قوانین_جمهوری_اسلامی
pirt: 2
کوک سومین رو برد عمارت ، سومین خیلی عصبی بود میخواست داد بزنه فریاد بزنه بزنتش که گفت👇🏻
سومین: ایننننن چه رفتاریییی بوددد!(عصبی)
جونگکوک: کدوم رفتار؟
سومین: انقدر خودتو نزن به اون راه من میرم پیشه خانوادم!
جونگکوک: دیگه حق نداری خانوادتو بیینی
سومین: تو معلوم هست چت شده!
جونگکوک: همینجا تو اتاق میمونی فکر فرار به سرت نزنه!
سومین: تو چقدر ادم بی وجدانی هستییییی!
جونگکوک: اروم بیب..
کوک رفت و درو قفل کرد سومین داد میزنید این درو باز کنید اما کسی باز نمیکرد سومین وقتی به این وعض می اوفتاد یاد خاطرات بد بچگیاش می اوفتاد ، رفت روی تخت و شروع کرد گریه کردن
5 دقیقه بعد..
سومین از خواب بیدار شد و دید پنجره بازه
رفت درو ببنده که یکی چاقو گذاشت روی گلوش گفت👇🏻
... : صدات درنیاد وگرنه میکشمت
سومین: ب.. باشه باشه
اون ادم سومین رو با خودش برد و کوک برگشت خونه دید سومین نیست
میدونست کار کیه و سریع رفت دنبال سومین که یه غریبه بهش زنگ زد👇🏻
... : میدونی من کیم؟
جونگکوک: هرزه عشقمو کجا بردی؟!
... : میخوام یه داستانی برات تعریف کنم
یکی بود یکی نبود .. یه دختر زیبا به اسم سومین بخاطر کارش از استانبول میاد کره جنوبی و عاشق یه پسر میشه و اون نمیدونه عاشق یه .. مافیا شده .. ولی بعد دشمن کوک میاد دوست دخترشو میدزده و .. اونو شکنجه میده .. !(خنده شیطانی)
جونگکوک: خداااااااااااااااااااااااااااااااااا ازتتتت نگذرههههههه مادر.جنده
... : فاتح عشقت خوندس
جونگکوک: اگه یه تار مو از عشقم کم بشه.. اتیشت میزنم! کجایی مرتیکه حرومزاد.ه!
... : عا خیلی ساده ای بین هفتا کار خونه بیاد پیداش کنی ، من فعلا برم با این خانوم کوچولو کار دارم (با کاتر دستشو زخمی کرد)
سومین: کمکککککککککککککک(جیغ و گریه)
کوک سریع خودشو رسوند و با چندتا گلوله بهش زد اما اون ادم فرار کرد
کوک دستو پاهاشو باز کرد و رفت بیمارستان
سومین رو سریع گذاشتن رو تخت و پانسمانش کردن کوک گفت👇🏻
جونگکوک: بیب، بهتری
سومین: هوم .. خوبم
جونگکوک: من برم دکتر رو صدا کنم ..
★برم استراحت کنم★
#جونگکوک #فیک_از_جونگکوک #فیک #داستان #بی_تی_اس
- ۱۷.۳k
- ۲۶ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط