چند پارتی
★چند پارتی★
#تابع_قوانین_جمهوری_اسلامی
pirt: 4
کوک برگشت بیمارستان و دید دایون کناره سومینه
کوک یه نفس عمیق کشید خیلی عصبی بود دایون بیدار شد و کوک گفت👇🏻
جونگکوک: سلام دایون خوبی؟
دایون:(ترس)
سومین: دایون این جونگکوکه نترس
دایون: سلام
سومین: تو کی برگشتی؟
جونگکوک: الان میبینی که.. بهتری عزیزم؟
سومین: هوم بهترم
پرستار: امروز مرخص میشید مجدداً بلا به دور
سومین _ دایون: ممنون
دایون: بزار کمکت کنم
جونگکوک در گوشه سومین گفت👇🏻
جونگکوک: بزار برسیم خونه میدونم چکارت کنم
جونگکوک خیلی عصبی شد
سومین کم کم داشت میترسید
چون کوک تو خونه بهش تجاو.ز میکرد!
اونم با سن کمه سومینننن!
رسیدن خونه کوک سریع سومین رو پرت کرد رو تخت و گفت👇🏻
جونگکوک: بیب بهت چی گفتم؟
سومین: میدونم ولی وقتی منو عصبی میکنی منم عصبیت میکنم
جونگکوک: به فکر عاقبتشم بودی؟
سومین: چ.. چییی؟
جونگکوک: جیغ نزن (دوتا انگشتش رو وار.د کرد)
سومین خیلی خیلی داشت اذیت میشد تمام خاطره وحشتناکش که بهش تجاو.ز میشد جلوی چشماش میومد
همش جیغ میزد فریاد میزد و فقط فقط میگفت توروخدا ولم کنید، و گریه میکرد
صبح شد..
سومین بلند شد و داشت میرفت که کوک گفت👇🏻
جونگکوک: کجا؟
سومین: ب ت چه
جونگکوک: برو تو اتاق.. نزار دوباره عصبی شم
سومین: نمیرم
جونگکوک: گفتم بروووو
سومین: گفتم که نمیرممممممممم
جونگکوک: پس نمیری؟
سومین: نه نمیرم(برقا رفت)
جونگکوک: اروم بیب نترس
سومین: نمیتونمممممممم
جونگکوک: هیش آروم.. اروم
چند دقیقه گذشت و بالاخره برقا اومد کوک گفت👇🏻
جونگکوک: بیب نظرت راجب یه مسافرت چیه؟
سومین: نمیدونم.. چون چند هفته دیگه میرم مسابقه..
جونگکوک: چه مسابقه ای؟
سومین: مسابقه رقصنده های خیابانی
یه پسری که اسمش جی هونگ هست دوستمو اذیت میکنه و یه شرط گذاشت
جونگکوک: چه شرطی؟
سومین: گفت باید توی مسابقه رقص لندن برقصی
جونگکوک: گوه خورده
سومین: مجبورم ، خوب من برم کلاس
جونگکوک: وایسا ببینم حق نداری بری
کوک و سومین رفتن ، سومین که پیاده شد جی هونگ گفت👇🏻
جی هونگ: اوه اوه خوشگله اومد
سومین: خفه میشی یا خودم مثل دفع قبل خفت کنم؟
جی هونگ: هفته دیگه نابودت میکنم
جونگکوک: یه بار دیگه تکرارش کن؟!
جی هونگ: واو این دوست پسرته؟
سومین: ب ت چه ولی اینو بودن ابروتو میبرم
جی هونگ: گمشو برو بابا هر.زه (حولش داد)
★پدرم در اومد🤣★
#جونگکوک #فیک_از_جونگکوک #فیک #بی_تی_اس #داستان
#تابع_قوانین_جمهوری_اسلامی
pirt: 4
کوک برگشت بیمارستان و دید دایون کناره سومینه
کوک یه نفس عمیق کشید خیلی عصبی بود دایون بیدار شد و کوک گفت👇🏻
جونگکوک: سلام دایون خوبی؟
دایون:(ترس)
سومین: دایون این جونگکوکه نترس
دایون: سلام
سومین: تو کی برگشتی؟
جونگکوک: الان میبینی که.. بهتری عزیزم؟
سومین: هوم بهترم
پرستار: امروز مرخص میشید مجدداً بلا به دور
سومین _ دایون: ممنون
دایون: بزار کمکت کنم
جونگکوک در گوشه سومین گفت👇🏻
جونگکوک: بزار برسیم خونه میدونم چکارت کنم
جونگکوک خیلی عصبی شد
سومین کم کم داشت میترسید
چون کوک تو خونه بهش تجاو.ز میکرد!
اونم با سن کمه سومینننن!
رسیدن خونه کوک سریع سومین رو پرت کرد رو تخت و گفت👇🏻
جونگکوک: بیب بهت چی گفتم؟
سومین: میدونم ولی وقتی منو عصبی میکنی منم عصبیت میکنم
جونگکوک: به فکر عاقبتشم بودی؟
سومین: چ.. چییی؟
جونگکوک: جیغ نزن (دوتا انگشتش رو وار.د کرد)
سومین خیلی خیلی داشت اذیت میشد تمام خاطره وحشتناکش که بهش تجاو.ز میشد جلوی چشماش میومد
همش جیغ میزد فریاد میزد و فقط فقط میگفت توروخدا ولم کنید، و گریه میکرد
صبح شد..
سومین بلند شد و داشت میرفت که کوک گفت👇🏻
جونگکوک: کجا؟
سومین: ب ت چه
جونگکوک: برو تو اتاق.. نزار دوباره عصبی شم
سومین: نمیرم
جونگکوک: گفتم بروووو
سومین: گفتم که نمیرممممممممم
جونگکوک: پس نمیری؟
سومین: نه نمیرم(برقا رفت)
جونگکوک: اروم بیب نترس
سومین: نمیتونمممممممم
جونگکوک: هیش آروم.. اروم
چند دقیقه گذشت و بالاخره برقا اومد کوک گفت👇🏻
جونگکوک: بیب نظرت راجب یه مسافرت چیه؟
سومین: نمیدونم.. چون چند هفته دیگه میرم مسابقه..
جونگکوک: چه مسابقه ای؟
سومین: مسابقه رقصنده های خیابانی
یه پسری که اسمش جی هونگ هست دوستمو اذیت میکنه و یه شرط گذاشت
جونگکوک: چه شرطی؟
سومین: گفت باید توی مسابقه رقص لندن برقصی
جونگکوک: گوه خورده
سومین: مجبورم ، خوب من برم کلاس
جونگکوک: وایسا ببینم حق نداری بری
کوک و سومین رفتن ، سومین که پیاده شد جی هونگ گفت👇🏻
جی هونگ: اوه اوه خوشگله اومد
سومین: خفه میشی یا خودم مثل دفع قبل خفت کنم؟
جی هونگ: هفته دیگه نابودت میکنم
جونگکوک: یه بار دیگه تکرارش کن؟!
جی هونگ: واو این دوست پسرته؟
سومین: ب ت چه ولی اینو بودن ابروتو میبرم
جی هونگ: گمشو برو بابا هر.زه (حولش داد)
★پدرم در اومد🤣★
#جونگکوک #فیک_از_جونگکوک #فیک #بی_تی_اس #داستان
- ۱۳.۸k
- ۳۰ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط