سنجوداداشداداش بیدار شو مدرسم دیر میشه ها

سنجو:داداش..داداش بیدار شو مدرسم دیر میشه ها
سانزو:کی؟چی؟کجا؟لونا کجاست؟
سنجو:لونا؟لونا کیه؟
وقتی چشمام و باز کردم سنجو پیشم بود و از لونا خبری نبود
اون واقعا مرده
سانزو:سن..جو(بی صدا اشکاش ریخت)
سنجو:داداشی داری گریه میکنی؟
سانزو:گریه؟(اشکاش و پاک کرد)نه چیزیم نیست بیا ببرمت مدرسه
سنجو:باشه
پنج سال بعد(بونتن)
پنج سال از مرگ لونا یا بهتره بگم فدا کردن خودش گذشته و من عضو بونتن شدم
ویو راوی
داشتم میرفتم برای دورهمی امشب با ران و ریندو خوراکی بخرم
وقتی وارد شدم سنگینی نگاه ی نفر و روی خودم حس کردم
ولی اهمیتی ندادم
خریدم و کردم و خارج شدم
یکم راه رفتم که یهو یکی صدام کرد
...:سانزو
برگشتم و پشت سرم و نگاه کردم
...:سلام سانزو
اون لونا بود
سانزو:لو..لونا
ی لبخند مهربون روی لباش زد و گفت...
لونا:بهت که گفته بودم..من به عنوان ی انسان دوباره به دنیا میام😊
بغلش کردم و گفتم...
سانزو:تو..تو واقعا لونا ای؟ها؟یا شبیهشی؟آخه چطوری؟(گریه)
لونا:گریه نکن سانزو..مهم اینه که من الان اینجام
چند مین گذشت تا گریم بند اومدو بعد گفتم...
سانزو:پس این میشه دیدار دوباره ب ما، درسته؟
لونا:فکر کنم


تاماممممم
دیدگاه ها (۶)

بچه ها ناشناس هاتون رو بذارم؟چند نفر گفته بودن بذار چند نفر ...

ازتون ممنونم🤝🏻حاجی یکی اومده بهم میگه خودت این هیت هارو برا ...

سانزو:وای خدا اینجا چقدر روح هستسانزو:کدومشون مال سنجو عه؟لو...

در قران امده خداوند کسانی را که ناشناس میگذارند دوست میدارد ...

| ازتو تا ابدیت | فصل اول ~ بخش اول ~ چپتر ششم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط