از ترس تا اعتماد
از ترس تا اعتماد
part: 3
ا.ت هر حرکت جیمین را با ترس تفسیر میکرد
اگر جیمین نزدیک میشد، او عقب میرفت
اگر جیمین ساکت میشد، ا.ت فکر میکرد این سکوت، مقدمهی خشونت است
اگر جیمین لبخند میزد، ا.ت باورش نمیکرد
یک بار، جیمین یک کتاب شعر برایش آورد و روی میز گذاشت
ا.ت با تلخی گفت:
_ برای اینکه حوصلهام سر نره؟ یا برای اینکه بفهمم اینجا زندانم؟
جیمین نفس عمیقی کشید
_ برای اینکه تو هنوز حق داری چیزی بخونی که دوستش داشته باشی
ا.ت خندید، اما آن خنده بیشتر شبیه گریه بود
_ تو فکر میکنی با چندتا کتاب و اتاق بزرگ میتونی چیزی رو که ازم گرفتی برگردونی؟
جیمین چیزی نگفت
حق داشت
او نمیتوانست گذشته را پاک کند، نمیتوانست آن شب را حذف کند، نمیتوانست زخمهای ا.ت را یکباره التیام بدهد
اما میتوانست بماند
و ماند
آن شب بار دیگر باران گرفت
ا.ت پشت پنجره نشست و برای اولین بار، بیصدا گریه کرد
جیمین از دور نگاهش کرد و فهمید این درد، دردِ معمولی نیست
این درد، دردِ آدمی بود که سالها تنها گذاشته شده بود.
part: 3
ا.ت هر حرکت جیمین را با ترس تفسیر میکرد
اگر جیمین نزدیک میشد، او عقب میرفت
اگر جیمین ساکت میشد، ا.ت فکر میکرد این سکوت، مقدمهی خشونت است
اگر جیمین لبخند میزد، ا.ت باورش نمیکرد
یک بار، جیمین یک کتاب شعر برایش آورد و روی میز گذاشت
ا.ت با تلخی گفت:
_ برای اینکه حوصلهام سر نره؟ یا برای اینکه بفهمم اینجا زندانم؟
جیمین نفس عمیقی کشید
_ برای اینکه تو هنوز حق داری چیزی بخونی که دوستش داشته باشی
ا.ت خندید، اما آن خنده بیشتر شبیه گریه بود
_ تو فکر میکنی با چندتا کتاب و اتاق بزرگ میتونی چیزی رو که ازم گرفتی برگردونی؟
جیمین چیزی نگفت
حق داشت
او نمیتوانست گذشته را پاک کند، نمیتوانست آن شب را حذف کند، نمیتوانست زخمهای ا.ت را یکباره التیام بدهد
اما میتوانست بماند
و ماند
آن شب بار دیگر باران گرفت
ا.ت پشت پنجره نشست و برای اولین بار، بیصدا گریه کرد
جیمین از دور نگاهش کرد و فهمید این درد، دردِ معمولی نیست
این درد، دردِ آدمی بود که سالها تنها گذاشته شده بود.
- ۲۶۱
- ۲۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط