پارت پرنسس من
[پارت¹] "پرنسس من"
شـروع داسـتـان از زبان لونـا:
خانواده من سالهاست که مافیا هستن. البته که نزاشتن که من وارد دنیای اونا بشم. اما بدون اینکه بخوام تو دنیاشون زندگی میکردم. از همون بچگیم بدبختی های من توی این دنیا شروع شد و تا الان ادامه داره...
من از بچگی عاشق گل ها بودم.
یه وقتی روز وقتی که ۶سالم بود با بابام رفتیم به باغچه پشت عمارت تا باهم دیگه گل بکاریم. توی همون موقع یکی از دشمن های ما اومد و جلوی چشمم بابامو کشت...بعدش وقتی بزرگتر شدم و ۱۲سالم بود مامانمو ازم گرفتن.و فقط برای من همون همبازی بچگیم یعنی جونگ کوک موند از اون روز به بعد جونگ کوک که پسر خاله ام بود شد برام مثل یک کوه که بهش تکیه کنم. اون سعی میکرد من هیچ وقت کمبودی نداشته باشم و همیشه ازم حمایت میکرد. این عادتش تا الان باهاشه.
ما باهم بزرگ شدیم. و الان اون بهترین دارایی من تو این جهانه.
خب یکم داستان رو بد شروع کردم. ولی از پارت بعد تازه داستان شروع میشه
شـروع داسـتـان از زبان لونـا:
خانواده من سالهاست که مافیا هستن. البته که نزاشتن که من وارد دنیای اونا بشم. اما بدون اینکه بخوام تو دنیاشون زندگی میکردم. از همون بچگیم بدبختی های من توی این دنیا شروع شد و تا الان ادامه داره...
من از بچگی عاشق گل ها بودم.
یه وقتی روز وقتی که ۶سالم بود با بابام رفتیم به باغچه پشت عمارت تا باهم دیگه گل بکاریم. توی همون موقع یکی از دشمن های ما اومد و جلوی چشمم بابامو کشت...بعدش وقتی بزرگتر شدم و ۱۲سالم بود مامانمو ازم گرفتن.و فقط برای من همون همبازی بچگیم یعنی جونگ کوک موند از اون روز به بعد جونگ کوک که پسر خاله ام بود شد برام مثل یک کوه که بهش تکیه کنم. اون سعی میکرد من هیچ وقت کمبودی نداشته باشم و همیشه ازم حمایت میکرد. این عادتش تا الان باهاشه.
ما باهم بزرگ شدیم. و الان اون بهترین دارایی من تو این جهانه.
خب یکم داستان رو بد شروع کردم. ولی از پارت بعد تازه داستان شروع میشه
- ۳.۹k
- ۰۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط