فاصله مرا از چه میترساند؟!
فاصله مرا از چه میترساند؟!
از اینکه کیلومترها جدایی انداخته بین دستانمان؟!
از اینکه دور کرده چشمانمان را از هم؟!
از اینکه نمیتوانم از این راه دور در آغوش بگیرمت؟!
مرا از چه میترساند این فاصله ی لعنتی وقتی قلبم را شش دونگ به نامت کرده ام ...
وقتی مثل خون در رگهایم میچرخی و زندگی میدهی به من ...
وقتی دلم تنها به شوق تمام شدن این دوری میتپد ...
این فاصله مرا از چه میترساند وقتی قلبهایمان در نزدیکترین حالت ممکن کنار هم آرام گرفته اند ؟!
من از این فاصله ها باکی ندارم ...
تا عشقت در دلم هست منتظرت میمانم ...
از اینکه کیلومترها جدایی انداخته بین دستانمان؟!
از اینکه دور کرده چشمانمان را از هم؟!
از اینکه نمیتوانم از این راه دور در آغوش بگیرمت؟!
مرا از چه میترساند این فاصله ی لعنتی وقتی قلبم را شش دونگ به نامت کرده ام ...
وقتی مثل خون در رگهایم میچرخی و زندگی میدهی به من ...
وقتی دلم تنها به شوق تمام شدن این دوری میتپد ...
این فاصله مرا از چه میترساند وقتی قلبهایمان در نزدیکترین حالت ممکن کنار هم آرام گرفته اند ؟!
من از این فاصله ها باکی ندارم ...
تا عشقت در دلم هست منتظرت میمانم ...
- ۶۷۷
- ۱۳ مرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط