رمان جواهری در مافیا پارت ۳۷
رمان جواهری در مافیا پارت ۳۷
لیام : بیا بشین رو تخت و بگو کی مراسمات رو انجام بدیم لیدیا: باشه.. خب..؟
لیام : مگه نمیخوای نامزد کنیم و ازدواج کنیم؟... نکنه میخوای همینجوری عروس شی
لیدیا: مراسمات؟
لیام : مگه نمیخوای نامزد کنیم و ازدواج کنیم؟... نکنه میخوای همینجوری عروس شی
لیدیا:... ها؟؟ عروسی؟ تو؟؟... خنده داره ولی خنده ام نمیگیره چرا؟
لیام : پس تا ازدواج نکنیم حق نداری بیای سمت من
لیدیا: عهههه... چرا؟ داشتم اذیتت میکردم خبب
لیام : خلاصه که کلی گفتم
لیدیا: نمیخوامم.. میخوام ازدواج کنم باهات هیچوقت هم از کنارت تکون نمیخورم چه بخوای چه نخوای اقای لیام
لیام : عجبا
لیدیا: همینی که هستت اقای لیامم...*دستمو جلوی صورتش میگیرم تا انگشترمو ببینه*دبگه برای پشیمونی دیره
لیام : ت.. تو چیکار کردی؟؟؟
لیدیا:.. چی؟ چیو چیکار کردم؟
لیام : این حلقه از کجا اومده؟
پارت بعد رو بنویسیم؟
لیام : بیا بشین رو تخت و بگو کی مراسمات رو انجام بدیم لیدیا: باشه.. خب..؟
لیام : مگه نمیخوای نامزد کنیم و ازدواج کنیم؟... نکنه میخوای همینجوری عروس شی
لیدیا: مراسمات؟
لیام : مگه نمیخوای نامزد کنیم و ازدواج کنیم؟... نکنه میخوای همینجوری عروس شی
لیدیا:... ها؟؟ عروسی؟ تو؟؟... خنده داره ولی خنده ام نمیگیره چرا؟
لیام : پس تا ازدواج نکنیم حق نداری بیای سمت من
لیدیا: عهههه... چرا؟ داشتم اذیتت میکردم خبب
لیام : خلاصه که کلی گفتم
لیدیا: نمیخوامم.. میخوام ازدواج کنم باهات هیچوقت هم از کنارت تکون نمیخورم چه بخوای چه نخوای اقای لیام
لیام : عجبا
لیدیا: همینی که هستت اقای لیامم...*دستمو جلوی صورتش میگیرم تا انگشترمو ببینه*دبگه برای پشیمونی دیره
لیام : ت.. تو چیکار کردی؟؟؟
لیدیا:.. چی؟ چیو چیکار کردم؟
لیام : این حلقه از کجا اومده؟
پارت بعد رو بنویسیم؟
- ۷.۷k
- ۱۷ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط