{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشقمافیایمن پارت

#عشق_مافیای_من پارت۲۹
اون... میخواد چیکار کنه؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
☆قبلش بزار برم پیش دازای
پل: باوشه تا ۱۲شب ازادی که بری ولی بعدش برای منی
☆تچ
رفتم پیش دازای*
☆دازای من یه مدت میرم پیش داداشم تنهایی باید یه کارایی رو انجام بدم
دازای: چی؟ حق نداری از من دور شی چوکی تو به اندازه کافی درد کشیدی
☆منم دلم نمیخواد برم ولی مجبورم تا اون موقع تو ریئس مافیا باش. مراقب چویا باش
دازای: من باید اول داداشت رو ببینم بعد میزارم بری
پل: درود اقای اوسامو من پل ورلاین هستم برادر بزرگ چوکی
دازای: سلام خوشبختم. میشه بپرسم چرا میخوای چوکی رو ببری؟
پل: قضیش خوانوادگیه بعدا چوکی بهتوت توضیح میده
دازای: چطوری باید بهت اعتمادکنم؟
پل: من قول میدم مراقبش باشم اقای اوسامو میدونم نگرانید
چویا: منم بهت اعتماد ندارم پل
☆تچ این کوتوله هم امد
چویا: هوی چوکی باید باهات حرف بزنم
☆من گفتم باهات حرفی ندارم نه؟
چویا: الان موقع این مسخره بازیا نیست
☆مسخره بازی؟ عجبا عصبی*
چویا: کارات مسخرس چوکی مسخرس مثل خودت داد*
☆چی زر زر کردییییی داد زد و گلوی چویا رو دو دستی به دیوار چسبوند که دستاش لو رفتن*
پل: آخرم خودتو لو دادی؟ چقدر احمقی
چشمای چوکی از عصبانیت قرمز شده بود*
که چویا.....







خماریییی برای پارت بعد۵ لایک
دیدگاه ها (۰)

#خواهر_عاشق_من پارت۲ساعت۱٠شب بود دازای رفته بود خونه توی مق...

آ ماشالا بیا وسط💘💁🏻‍♀️ اصکی: ترخداااا اجازه بگیرررر💢👍🏻

#عشق_مافیای_من پارت۲۸اون چویا نبود.... اون موهای بلوند.... ا...

#خواهر_عاشق_من پارت۱علامت یوکی☆سلام من یوکی اوسامو هستم ریی...

#عشق_مافیای_من پارت۲۷بزارید خودمو دوباره معرفی کنم من چوکی ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط