#سایکوـوـایدل
#سایکوـوـایدل
P1
ویو لارا
باز شروع شد......یه روز مزخرف دیگه......تا کی ادامه داره؟ خسته شدم........مگه عشق جرمه؟مگه دفاع از کسی که دوسش دارم جرمه که همه بهم میگن دیوونه......من چیکارشون کردم مگه؟اه .......بیخیال....
بلند شدم و رفتم دستشویی کارای لازم رو انجام دادم و لباس فرمم رو پوشیدم ، کیفم رو برداشتم و رفتم پایین.......
(مامان لارا=+/پدر لارا=×/خود لارا=#)
+سلام دخترم صبحت بخیر
×سلام صبح بخیر
#سلام..... صبح بخیر
+بیا صبحانه بخور
#نمیخوام
+چرا؟
#کار دارم....باید زود تر برم
+خیلی خوب برو......
لارا تو ذهنش:حتی اصرار به موندنم نکرد......اره دیگه از من متنفرن ........ معلومه که بهم محل نمیدن...... من مایه ننگ اونام نه افتخارشون.......
به سمت مدرسه راه افتادم باز این مدرسه کوفتی همه چیز تقسیر بچه های این مدرسه کوفتیه
وارد مدرسه شدم بچه ها تا من رو دیدن رفتن تو کلاساشون ، رفتم تو کلاسم و رو نیمکتم نشستم بعد چند دقیقه بعد قلدر مدرسه(دختره) آمد تو کلاس آمد سمت میزم بهش محل ندادم........
قلدر:هوی دیوونه منو نگا کن......
لارا:.........
قلدر:هی با توعم......
لارا:.........
قلدر:چیه؟موش شدی؟
لارا:.........
قلدر:لابد دلت هوس اون جوجه رنگیا رو کرده(راوی:اعضا رو میگه دختره فلان فلان شده🙄)
لارا:جوجه رنگی خودتی و هفت جد و ابادت
قلدر:درست حرف بزن دختره هرزه(محکم زد زیر گوش لارا)
لارا:..........
قلدر:هاااااا.....چیشددددددد
لارا:...........
قلدر:وای....تو رو کی کراش بودی؟ آها .....آقای خونکوک؟حونکوک؟.....میدونی چیه آنقدر اسمش مسخرهاس آدم یادش میره(راوی:خفشو باباااااا....برو بزا باد بیاد باباااااا😡😠)
لارا دیگه نتونست وایسته و نگاه کنه بلند شد و بامشت محکم زد تو صورتش و قلدره افتاد زمین و لارا تا میتونین زدش و بهش خندید
که یهو مدیر آمد و بردشون دفتر.......تو دفتر دختر قلدره کلی مظلوم نمایی کرد و زار زد که مدیر راضی شد که من دیوونم
مدیر:تو جدی یه دختر دیوونه ای تو لیاقت این نیستی که تو این مدرسه باشی،تو اخرا........
لارا:پروندمو رد کن بیاد....
مدیر:چی؟
لارا:من تو مدرسه ای که توش عدالت وجود نداره نمیمونم.......
مدیر:چی داری میگی این مدرسه........
لارا:پروندممممممم......(با داد)
مدیر:بگیر .....دختره دیوونه
لارا:خدانگهداااار........
از مدرسه زدم بیرون .....راستش ناراحت نبودم.....ولی خوب جواب پدر مادرم رو چی بدم .....درسته ازشون بدم میاد و اونا هم همینطور ولی بالاخره ازم عصبی میشن پسسسس اول بریم خونه لوری (دوستشه).......
ادامه دارد.........
P1
ویو لارا
باز شروع شد......یه روز مزخرف دیگه......تا کی ادامه داره؟ خسته شدم........مگه عشق جرمه؟مگه دفاع از کسی که دوسش دارم جرمه که همه بهم میگن دیوونه......من چیکارشون کردم مگه؟اه .......بیخیال....
بلند شدم و رفتم دستشویی کارای لازم رو انجام دادم و لباس فرمم رو پوشیدم ، کیفم رو برداشتم و رفتم پایین.......
(مامان لارا=+/پدر لارا=×/خود لارا=#)
+سلام دخترم صبحت بخیر
×سلام صبح بخیر
#سلام..... صبح بخیر
+بیا صبحانه بخور
#نمیخوام
+چرا؟
#کار دارم....باید زود تر برم
+خیلی خوب برو......
لارا تو ذهنش:حتی اصرار به موندنم نکرد......اره دیگه از من متنفرن ........ معلومه که بهم محل نمیدن...... من مایه ننگ اونام نه افتخارشون.......
به سمت مدرسه راه افتادم باز این مدرسه کوفتی همه چیز تقسیر بچه های این مدرسه کوفتیه
وارد مدرسه شدم بچه ها تا من رو دیدن رفتن تو کلاساشون ، رفتم تو کلاسم و رو نیمکتم نشستم بعد چند دقیقه بعد قلدر مدرسه(دختره) آمد تو کلاس آمد سمت میزم بهش محل ندادم........
قلدر:هوی دیوونه منو نگا کن......
لارا:.........
قلدر:هی با توعم......
لارا:.........
قلدر:چیه؟موش شدی؟
لارا:.........
قلدر:لابد دلت هوس اون جوجه رنگیا رو کرده(راوی:اعضا رو میگه دختره فلان فلان شده🙄)
لارا:جوجه رنگی خودتی و هفت جد و ابادت
قلدر:درست حرف بزن دختره هرزه(محکم زد زیر گوش لارا)
لارا:..........
قلدر:هاااااا.....چیشددددددد
لارا:...........
قلدر:وای....تو رو کی کراش بودی؟ آها .....آقای خونکوک؟حونکوک؟.....میدونی چیه آنقدر اسمش مسخرهاس آدم یادش میره(راوی:خفشو باباااااا....برو بزا باد بیاد باباااااا😡😠)
لارا دیگه نتونست وایسته و نگاه کنه بلند شد و بامشت محکم زد تو صورتش و قلدره افتاد زمین و لارا تا میتونین زدش و بهش خندید
که یهو مدیر آمد و بردشون دفتر.......تو دفتر دختر قلدره کلی مظلوم نمایی کرد و زار زد که مدیر راضی شد که من دیوونم
مدیر:تو جدی یه دختر دیوونه ای تو لیاقت این نیستی که تو این مدرسه باشی،تو اخرا........
لارا:پروندمو رد کن بیاد....
مدیر:چی؟
لارا:من تو مدرسه ای که توش عدالت وجود نداره نمیمونم.......
مدیر:چی داری میگی این مدرسه........
لارا:پروندممممممم......(با داد)
مدیر:بگیر .....دختره دیوونه
لارا:خدانگهداااار........
از مدرسه زدم بیرون .....راستش ناراحت نبودم.....ولی خوب جواب پدر مادرم رو چی بدم .....درسته ازشون بدم میاد و اونا هم همینطور ولی بالاخره ازم عصبی میشن پسسسس اول بریم خونه لوری (دوستشه).......
ادامه دارد.........
- ۵۰
- ۰۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط