#سایکوـوـایدل
#سایکوـوـایدل
P2
همه چیز رو واسه لوری تعریف کردم و سعی میکرد آرومم کنه چون موقع تعریف کردن خار مادر یارو رو به فوش گرفته بودم
لوری:بابا ارووووم....چته؟
لارا:اوووف آخه حرصم میگیره.....هی به کوکی من بی احترامی میکنن.......انتظار داری چیکار کنم......
لوری:خوب کردی زدیش....منم بودم کسی به تهیونگم حرف میزد .....میزدم ناکارش میکردم (لوری هم ارمیه و بایسش تهیونگه)
لارا:حالا به مامان بابام درمورد گرفتن پروندمو چی بگم؟.....
لوری:میخوای امشب رو اینجا بمون.....تا ببینیم صبح چی میشه
لارا: باش.......دستت درد نکنه اسکل من
لوری:خودتی چلفت
لارا:(خنده)
شب:
نشسته بودیم و فیلم میدیدیم که یهو در با لگد وا شد بابام بود.......
مامانم سعی داشت جلوش رو بگیره ولی نمیتوانست........آمد و جلوم وایساد.......
×دختره هرزه چرا از مدرسه اخراج شدی؟ها؟(همه حرفاش با داده)
#من اخراج نشدم......
+هه داره میگه اخراج نشده پس چی شدی ها؟
#خودم پروندمو گرفتم
×تو غلط کردی(محکم زد زیر گوشی لارا و لارا پرت شد رو زمین)خاک تو سرت بکنم تو لیاقت نداری
+دختره دیوونه
لوری:نمیزارم باش اینطور حرف بزنید اون نه دیوونست و نه هیچ چیز دیگه اون فقط عاشقه و من تنها کسیم که درکش میکنه
+اره حتما همینطوره ..... برو بابا تو هم یه دیوونه لنگه خودشی
×لارا گوش کن....دیگه حق نداری پاتو تو خونه بزاری فهمیدی؟گفتم فهمیدیییی؟(با داد)
#فهمیدم(با بغض)
+از فردا میری تیمارستان.....
×چرا از فردا الان میبریمش.....
لوری:چی؟ نه
بابای لارا گرفتشو کشیدش سمت در و انداختنش تو ماشین و درای ماشین رو قفل کرد
#ولممم کننننن
+خفشو
×دهنتو ببند عوضی
#شما چجور مادر پدری هستین؟(با گریه)
+تو لیاقت هیچی رو نداری حتی پدر مادر خوب
#ازتون متنفرم....(با گریه شدید و داد)
×ما هم همینطور ......
رسیدن تیمارستان و یه سری آدم با ماسک و لباس آمدن و لارا رو به زور بردن تو تیمارستان و بستنش به تخت
#ولم کنید عوضیاااااا.....(با داد)
مامان باباش با عوضی ترین قیافه ممکن برای لارا دست تکون دادن و رفتن.......
ادامه دارد..........
P2
همه چیز رو واسه لوری تعریف کردم و سعی میکرد آرومم کنه چون موقع تعریف کردن خار مادر یارو رو به فوش گرفته بودم
لوری:بابا ارووووم....چته؟
لارا:اوووف آخه حرصم میگیره.....هی به کوکی من بی احترامی میکنن.......انتظار داری چیکار کنم......
لوری:خوب کردی زدیش....منم بودم کسی به تهیونگم حرف میزد .....میزدم ناکارش میکردم (لوری هم ارمیه و بایسش تهیونگه)
لارا:حالا به مامان بابام درمورد گرفتن پروندمو چی بگم؟.....
لوری:میخوای امشب رو اینجا بمون.....تا ببینیم صبح چی میشه
لارا: باش.......دستت درد نکنه اسکل من
لوری:خودتی چلفت
لارا:(خنده)
شب:
نشسته بودیم و فیلم میدیدیم که یهو در با لگد وا شد بابام بود.......
مامانم سعی داشت جلوش رو بگیره ولی نمیتوانست........آمد و جلوم وایساد.......
×دختره هرزه چرا از مدرسه اخراج شدی؟ها؟(همه حرفاش با داده)
#من اخراج نشدم......
+هه داره میگه اخراج نشده پس چی شدی ها؟
#خودم پروندمو گرفتم
×تو غلط کردی(محکم زد زیر گوشی لارا و لارا پرت شد رو زمین)خاک تو سرت بکنم تو لیاقت نداری
+دختره دیوونه
لوری:نمیزارم باش اینطور حرف بزنید اون نه دیوونست و نه هیچ چیز دیگه اون فقط عاشقه و من تنها کسیم که درکش میکنه
+اره حتما همینطوره ..... برو بابا تو هم یه دیوونه لنگه خودشی
×لارا گوش کن....دیگه حق نداری پاتو تو خونه بزاری فهمیدی؟گفتم فهمیدیییی؟(با داد)
#فهمیدم(با بغض)
+از فردا میری تیمارستان.....
×چرا از فردا الان میبریمش.....
لوری:چی؟ نه
بابای لارا گرفتشو کشیدش سمت در و انداختنش تو ماشین و درای ماشین رو قفل کرد
#ولممم کننننن
+خفشو
×دهنتو ببند عوضی
#شما چجور مادر پدری هستین؟(با گریه)
+تو لیاقت هیچی رو نداری حتی پدر مادر خوب
#ازتون متنفرم....(با گریه شدید و داد)
×ما هم همینطور ......
رسیدن تیمارستان و یه سری آدم با ماسک و لباس آمدن و لارا رو به زور بردن تو تیمارستان و بستنش به تخت
#ولم کنید عوضیاااااا.....(با داد)
مامان باباش با عوضی ترین قیافه ممکن برای لارا دست تکون دادن و رفتن.......
ادامه دارد..........
- ۲۷
- ۰۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط