{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو انیمه

پارت ۱
ویو ا/ت
یه روز عادی بود و همه چیز خوب بود مدرسه تموم شده بود و خورشید داشت غروب میکرد. داشتم کمد مدرسم رو جمع و جور میکردم. مدرسه تموم شده بود و مدرسه تقریبا خالی بود. در کمدم رو که بستم چهره ی کورو رو دیدم که خجالت زده و سرخ بود با کمی خجالت گفت
کورو:میشه دوست دختر قلابیم باشی.....مجبور شدم به مامان و بابام بگم دوست دختر دارم و اونا میخوان دوست دخترم رو ببینن ولی خب من دوست دختر ندارم برای همین اومدم پیش تو. من هم با یه حالت خنثی بهش گفتم: چرا من؟
کورو: آخه....چون که فقط میتونم به تو اعتماد کنم... تازشم تو خیلی خاص و بی نقصی و این دقیقا همون چیزه که بهش نیاز دارم و اونا میخوان ببینن.
با این حرفش یکم دلم براش سوخت اما با همون حالت گفتم: نه
کورو: آخه چرا
من: چون نمیخوام دوست دختر تو باشم حتی به دروغ...من و تو دشمنیم یادته؟...پس نه
کورو: خواهش میکنم....لطفا
خیلی داشت مظرومانه التماس میکرد آخه چه بلایی سر اون کورو ی همیشگی اومده دیگه نتونستم ردش کنم
من :باشه قبول میکنم
_____________________
ادامه دارد....
ببخشید خیلی کم بود
دیدگاه ها (۱)

anime

anime

چویا جان عزیز دلم انقدر افکارت رو بلند نگو فدات شم😂#چویا#داز...

مایکی #مایکی#توکیو_ریونجرز .....#انیمه #آهنگ #سناریو #هنتای ...

پارت ۱۷ویو نویسنده همیگی داشتن راجب ازدواج حرف میزدن و کورو ...

پارت ۱۶ویو ا/ت ...ولی...چرا مامان بابای کورو ....اینجاننننن....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط