پارت
پارت ۱۷
ویو نویسنده
همیگی داشتن راجب ازدواج حرف میزدن و کورو حسابی نگران بود و همون قدر هم خجالت زده. اون با ا/ت مشکلی نداشت ولی اینکه مجبور باشه با دشمنش ازدواج کنه خیلی رو اعصابه و فکر میکرد که ا/ت هم همین نظر رو داره تا اینکه...
ا/ت: یه تالار داخل آبشار چطوره؟
مامان ا/ت: داخل آبشار؟
ا/ت: آره یه تالار عروسی بود که داخل جنگل بود و یه پل داشت و از روی رودخونه رد میشی و وارد تالار میشی که خود تالار داخل یه آبشاره و داخلش هم خیلی قشنگه.
مامان کورو: فکر خیلی خوبیه
ویو کورو
این دختره دیوونه شده انگار راستی راستی میخواد باهام ازدواج کنه تو فکرش چی میگذره آخه
که یهو با یه لبخند شیطنت آمیز که فقط من میتونستم منظورش رو بفهمم بهم نگاه کرد.
ا/ت: چطوره عزیزم؟....من این تالار رو دوست دارم.....برام انجامش میدی دیگه مگه نه؟
لعنتی دختره ی کثافت میخواد از فرصت سواستفاده کنه لعنت بهش.
من: باشه حتما
اونم گونمو بوسید
ا/ت: مطمئنم تو بهترین شوهر دنیا میشی😊
نا خودآگاه لبخند زدم و پیشونیش رو بوسیدم.
من: برای تو هر کاری میکنم.
مامانم: اووو حالا نمیخواد این عاشق بازیاتون رو اینجا انجام بدین
و با این حرفش من جا خوردم و قرمز شدم و از اون حالت اومدم بیرون ا/ت هم که متوجه همه چیز بود ریز خندید.
باباش: خب کیک چی؟
ا/ت: تتسو عزیزم تو هم یه نظر بده.
اون الان بهم گفت تتسو
*تتسو عزیزم*
*هی تتسو میای امروز بریم بیرون*
*بیا یه روز با هم ازدواج کنیم تتسو باشه؟ *
ریکا.
من: میشه با همسر آیندم یکم تنها حرف بزنم؟
_______________________
ادامه دارد...
دوستان بگم اونا حرفای ریکا به کورو بوده و خب کورو هنوز دلش پیش ریکاست بله ولی خب درست میشه
ویو نویسنده
همیگی داشتن راجب ازدواج حرف میزدن و کورو حسابی نگران بود و همون قدر هم خجالت زده. اون با ا/ت مشکلی نداشت ولی اینکه مجبور باشه با دشمنش ازدواج کنه خیلی رو اعصابه و فکر میکرد که ا/ت هم همین نظر رو داره تا اینکه...
ا/ت: یه تالار داخل آبشار چطوره؟
مامان ا/ت: داخل آبشار؟
ا/ت: آره یه تالار عروسی بود که داخل جنگل بود و یه پل داشت و از روی رودخونه رد میشی و وارد تالار میشی که خود تالار داخل یه آبشاره و داخلش هم خیلی قشنگه.
مامان کورو: فکر خیلی خوبیه
ویو کورو
این دختره دیوونه شده انگار راستی راستی میخواد باهام ازدواج کنه تو فکرش چی میگذره آخه
که یهو با یه لبخند شیطنت آمیز که فقط من میتونستم منظورش رو بفهمم بهم نگاه کرد.
ا/ت: چطوره عزیزم؟....من این تالار رو دوست دارم.....برام انجامش میدی دیگه مگه نه؟
لعنتی دختره ی کثافت میخواد از فرصت سواستفاده کنه لعنت بهش.
من: باشه حتما
اونم گونمو بوسید
ا/ت: مطمئنم تو بهترین شوهر دنیا میشی😊
نا خودآگاه لبخند زدم و پیشونیش رو بوسیدم.
من: برای تو هر کاری میکنم.
مامانم: اووو حالا نمیخواد این عاشق بازیاتون رو اینجا انجام بدین
و با این حرفش من جا خوردم و قرمز شدم و از اون حالت اومدم بیرون ا/ت هم که متوجه همه چیز بود ریز خندید.
باباش: خب کیک چی؟
ا/ت: تتسو عزیزم تو هم یه نظر بده.
اون الان بهم گفت تتسو
*تتسو عزیزم*
*هی تتسو میای امروز بریم بیرون*
*بیا یه روز با هم ازدواج کنیم تتسو باشه؟ *
ریکا.
من: میشه با همسر آیندم یکم تنها حرف بزنم؟
_______________________
ادامه دارد...
دوستان بگم اونا حرفای ریکا به کورو بوده و خب کورو هنوز دلش پیش ریکاست بله ولی خب درست میشه
- ۱۹.۹k
- ۰۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط