پارت
( پارت۲۲)
دیوونه دوست داشتنی 2
نویسنده:خلاصه شب گذشت و الان صبح قشنگشون شروع شده و امروز قراره باهم برن بیرون( طبق قول باکوگو )
هیکاری تو ذهنش:امممممم چه بوی خوبی میاد دارم خواب میبینم؟
*بعد یواش یواش از جاش بلند شد و دید پیرهن تنش نیست بعد اتفاقات شب یادش افتاد*
-باکوگو، باکوگو بیدار شو دیگه صبح شده!
*دید باکوگو نیست کنارش و بعد از جاش بلند شد و از اتاق بیرون رفت. دید باکوگو یدونه پیش بند بسته و داره پنکیک درست میکنه*
+چقدر خوابالویی تو هیمه سامام
-سلام، صبحت بخیر جوجه تیغی
*باکوگو دست از کارش برداشت و اغوشش رو باز کرد تا هیکاری بیاد و بغلش کنه، هیکاری هم دویید و پرید بغل باکوگو*
+ولی فکر کنم انرژ---
*هیکاری نذاشت باکوگو حرفشو تموم کنه و یدونه بوسه گرم روی لبای باکوگو کاشت*
-اره انرژی دارم خیلی زیاد
+هومممم، چرا؟!
-چون اولا امروز قراره منو ببری بیرون و دوماً برام پنکیک درست کردی
+جواب رو از قبل پیشبینی کرده بودم، خب برو دست و صورتت رو بشور بیا صبحونه بخوریم که بعدش بریم بیرون
-چشم مامان باکوگو
*هر دوتاشونم خندیدن، هیکاری رفت و اومد صبحونه بخوره که دید باکوگو خیلی زود همه چیو اماده کرده*
-چه جوجه تیغی زرنگی
+چه اوهیمه سامای تنبلی
-ممنون بابت غذا
*شروع کردن غذا خوردن و.... بعد اماده شدن تا برن*
+خب من یدونه ماسک هم میزنم تا بیرون کسی مزاحممون نشه
-اره کار خوبی میکنی
+لباست خیلی قشنگه، خیلی بهت میاد
-ممنون، تو هم خیلی شیک و خفن شدی
*اسلاید دو عکس لباساشون هست*
+خب بریم اوهیمه سامام؟!
-بریم
نویسنده:خلاصه اینا رفتن و رسیدن سینما و اماده شدن که فیلم ببینن
+اینجا ماسکم رو درمیارم چون خیلی خفه کننده هست
-خوبه
*خلاصه اینا فیلم رو دیدن و تموم شد و اومدن داخل پاساژ*
-باکوگو، من باید برم دستشویی میتونی منتظر بمونی؟!
+اره تو برو منم همینجا نزدیک منتظر هستم
*هیکاری زود رفت، وقتی داشت میومد یه چیزی دید.*
دو تا دختر اونور تر:عه ببین داینامایت هست، احتمالا تنهاست بیا بریم باهاش حرف بزنیم
*رفتن پیش باکوگو و خیلی بهش نزدیک شدن و هیکاری داشت از اون طرف نکا میکرد*
یکی از دخترا:سلام داینامایت، میشه باهامون یه عکس بگیری؟!
*باکوگو بهشون محل نذاشت و پشتش رو بهشون چرخوند*
-بله، جوجه تیغی من هیچ وقت منو ول نمیکنه
*هیکاری رفت پیش باکوگو*
-ببخشین خانوم ها، من قبلا اینو برا خودم برداشتم
نویسنده:خوب شد خون به پا نشد😂
دیوونه دوست داشتنی 2
نویسنده:خلاصه شب گذشت و الان صبح قشنگشون شروع شده و امروز قراره باهم برن بیرون( طبق قول باکوگو )
هیکاری تو ذهنش:امممممم چه بوی خوبی میاد دارم خواب میبینم؟
*بعد یواش یواش از جاش بلند شد و دید پیرهن تنش نیست بعد اتفاقات شب یادش افتاد*
-باکوگو، باکوگو بیدار شو دیگه صبح شده!
*دید باکوگو نیست کنارش و بعد از جاش بلند شد و از اتاق بیرون رفت. دید باکوگو یدونه پیش بند بسته و داره پنکیک درست میکنه*
+چقدر خوابالویی تو هیمه سامام
-سلام، صبحت بخیر جوجه تیغی
*باکوگو دست از کارش برداشت و اغوشش رو باز کرد تا هیکاری بیاد و بغلش کنه، هیکاری هم دویید و پرید بغل باکوگو*
+ولی فکر کنم انرژ---
*هیکاری نذاشت باکوگو حرفشو تموم کنه و یدونه بوسه گرم روی لبای باکوگو کاشت*
-اره انرژی دارم خیلی زیاد
+هومممم، چرا؟!
-چون اولا امروز قراره منو ببری بیرون و دوماً برام پنکیک درست کردی
+جواب رو از قبل پیشبینی کرده بودم، خب برو دست و صورتت رو بشور بیا صبحونه بخوریم که بعدش بریم بیرون
-چشم مامان باکوگو
*هر دوتاشونم خندیدن، هیکاری رفت و اومد صبحونه بخوره که دید باکوگو خیلی زود همه چیو اماده کرده*
-چه جوجه تیغی زرنگی
+چه اوهیمه سامای تنبلی
-ممنون بابت غذا
*شروع کردن غذا خوردن و.... بعد اماده شدن تا برن*
+خب من یدونه ماسک هم میزنم تا بیرون کسی مزاحممون نشه
-اره کار خوبی میکنی
+لباست خیلی قشنگه، خیلی بهت میاد
-ممنون، تو هم خیلی شیک و خفن شدی
*اسلاید دو عکس لباساشون هست*
+خب بریم اوهیمه سامام؟!
-بریم
نویسنده:خلاصه اینا رفتن و رسیدن سینما و اماده شدن که فیلم ببینن
+اینجا ماسکم رو درمیارم چون خیلی خفه کننده هست
-خوبه
*خلاصه اینا فیلم رو دیدن و تموم شد و اومدن داخل پاساژ*
-باکوگو، من باید برم دستشویی میتونی منتظر بمونی؟!
+اره تو برو منم همینجا نزدیک منتظر هستم
*هیکاری زود رفت، وقتی داشت میومد یه چیزی دید.*
دو تا دختر اونور تر:عه ببین داینامایت هست، احتمالا تنهاست بیا بریم باهاش حرف بزنیم
*رفتن پیش باکوگو و خیلی بهش نزدیک شدن و هیکاری داشت از اون طرف نکا میکرد*
یکی از دخترا:سلام داینامایت، میشه باهامون یه عکس بگیری؟!
*باکوگو بهشون محل نذاشت و پشتش رو بهشون چرخوند*
-بله، جوجه تیغی من هیچ وقت منو ول نمیکنه
*هیکاری رفت پیش باکوگو*
-ببخشین خانوم ها، من قبلا اینو برا خودم برداشتم
نویسنده:خوب شد خون به پا نشد😂
- ۸۱۰
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط