{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

( پارت۱۱)
دیوونه دوست داشتنی 2

*بعد باکوگو یهو پیرهنشو دراورد*

-داری چیکار میکنی؟

+فقط خیلی گرمم شده، صبحونه میخوای؟!

-اگه تو درست کنی چرا که نه؟

*بعد یه لبخند خیلی ناز میزنه*

+هیکاری؟!

-جانم!؟

+لبخندت خیلی قشنگه میتونم ببوسمش؟

-اره چرا که نه!

*باکوگو رفت جلو و یدونه محکم هیکاری رو بوسید و رفت صبحونه درست کرد*

-به به قراره یه صبحونه باکوگویی دیگه بخورم

+الان اماده میشه، فقط بزار ظرف هارو هم بشورم بعد بیارم

-باشه

*یه چند لحظه بعد دو تا دست برهنه و کوچیک از عقب باکوگو رو گرفت*

+داری چیکار میکنی اوهیمه سامام!؟

-هیچی میخواستم یکم لمست کنم، همین

*باکوگو سرش رو چرخوند و بعد دوباره قرمز شو و سرش رو به سمت مخالف هیکاری برگردوند*

+چرا پیرهن تنت نیست؟!

-میخواستم هم باهم ست باشیم هم به این وضعیتم عادت کنی

+ب... برو بپوشش

-نه نمیخواااااام

+واقعا که تو یه دیوونه دوست داشتنی هستی ها!

-یه دیوونه که عاشق جوجه تیغیش هست

+خب بیا صبحونه مون رو بخوریم

*باکوگو نشست و صندلیش رو نزدیک هیکاری گذاشت جوری که بازوش به هیکاری میخورد*

-همممم.... اینجوری صبحونه حال میده

+اره خنک هم هستیم

*بعد باکوگو.......
دیدگاه ها (۰)

( پارت۱۲)دیوونه دوست داشتنی 1*بعد باکوگو دستش رو روی پای هیک...

( پارت۱۳)دیوونه دوست داشتنی2-باشه باز نمیکنم*بعد از یک هفته ...

( پارت۹)دیوونه دوست داشتنی-اخه صبح حوصله نداشتم شونه کنم*همو...

( پارت ۱۰)دیوونه دوست داشتنی 2*هیکاری خودش رو مثل دکتر ها کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط