{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکنفر از دور میخواند صدایش اشناست

یکنفر از دور میخواند ،صدایش اشناست
مثل من او هم از این دنیای آدم ها، جداست

یک نفر از دور می خواند من او را دیده ام
او درون چشمهایش، وسعتی بی انتهاست

انقدر پاک است احساسش که حتی می شود
از نگاه او بپرسی ، خانه ی باران کجاست

در نفس ها ، در صدایش، عشق معنا میشود
او که دستان نجیبش ،معبد پروانه هاست

گر چه می خندد که رنگی نو بگیرد زندگی
پشت هر لبخند تلخش ، گریه های بی صداست ..

ای تو مثل من اسیر سردی این روزها
دست گرمت را به من بسپار، فردا مال ماست.
دیدگاه ها (۱)

سیہ پوشیده ام امشب برایشخودش نہ ڪہ، براے ردِ پایشبراے خاطرات...

در بیابان خیالتخسته شد پای دلمشهر سرمست شداز عطر غزل های...

عصر ڪه میشهباید ڪنار ڪسی باشی ڪهتموم حواستو پرت خودش ڪردهیہ ...

‌‌‌‌‌‌‌الهے بمیرم براے دِلَتڪہ دنیا برایت فقط رَنج شدهمہ س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط