وقتی جفتتون آیدل هستین و با هم شیپتون میکنن ولی....
وقتی جفتتون آیدل هستین و با هم شیپتون میکنن ولی....
با نفس نفس خم شدم و لبخندی زدم از شدت تحرک زیاد گونه هام سرخ شده بود از استیج بیرون رفتیم و روی مبل نشستیم . جنی پوف بلندی کشید .
_ فردا مهمونی آیدل هاس میدونستین؟! بعدش آیدل ها رو فردا میخوان شیپ کنن اصلااا حوصلههه ندارممم!
حرفشو با تکون دادن سرم تایید کردم گوشیم زنگ خورد .
_جانم؟!
صدای خش خشی اومد
_خانم . لباساتون حاضره !
بلند شدم رو به لیسا گفتم
_میرم لباسا رو بگیرم . استایلیست گفته حاضره .
باشه ای گفت . گوشی رو بعد از خداحافظی قطع کردم و سمت خونش روندم با دیدن ماشین که همزمان با من جلوی در خونش پارک کرد ابروهام بالا پرید . شونه ای بالا انداختم ،شاید اینم اومده دنبال لباسش؟! به من چه؟!
زنگ درو زدم . در باز شد از حیاطش رد شدم صدای قدمی توجهم رو جلب کرد
زیر چشمی به اون مردی که همزمان با من وایستاد نگاه کردم .
هودی مشکی تنش بود با شلوار بگ ماسک زده بود . درست مثل خودم
ممکنه آیدل باشه؟! پوفی کشیدم که صدای استایلیست اومد
_سلاام . اوه باهم رسیدین؟! چه خوب!
چشمم و تو کاسه چرخوندم و گفتم
_سلام . لباسا کجاست؟!
خندید و به تو اشاره کرد
_بیاین تو . دارم اتو میکنم.
زودتر حرکت کردم و وارد شدم رو کاناپه نشستم .
_چی میخورین؟!
بی اهمیت لب زدم
_ وااای چقدر حرف میزنیییی!
استایلست خندید و آخرین لباس هم اتو زد . لباس رو سمتم گرفت
_بفرما . !
بلند. شدم سمت لباس دویدم و تو بغل گرفتم .
_آخییی بلاخرههه!
خم شدم و ازش تشکر کردم تا دم در رفتم . از مرده خداحافظی کنم؟!
خیلی ضایع نیست آخه؟!
_میراااا
برگشتم سمت استایلیست . گیره موم رو مبل کنار مرده افتاده بود . آب دهنم و قورت دادم و سمتش رفتم بوی عطر تلخش مستم کرد . چه بوش خوبه!!
سمت مرده لب زدم
_مرسی . خداحافظ!
سری تکون داد . وا ! مغرورررر
... ... .... .... ... ... ... . . . .
با نفس نفس خم شدم و لبخندی زدم از شدت تحرک زیاد گونه هام سرخ شده بود از استیج بیرون رفتیم و روی مبل نشستیم . جنی پوف بلندی کشید .
_ فردا مهمونی آیدل هاس میدونستین؟! بعدش آیدل ها رو فردا میخوان شیپ کنن اصلااا حوصلههه ندارممم!
حرفشو با تکون دادن سرم تایید کردم گوشیم زنگ خورد .
_جانم؟!
صدای خش خشی اومد
_خانم . لباساتون حاضره !
بلند شدم رو به لیسا گفتم
_میرم لباسا رو بگیرم . استایلیست گفته حاضره .
باشه ای گفت . گوشی رو بعد از خداحافظی قطع کردم و سمت خونش روندم با دیدن ماشین که همزمان با من جلوی در خونش پارک کرد ابروهام بالا پرید . شونه ای بالا انداختم ،شاید اینم اومده دنبال لباسش؟! به من چه؟!
زنگ درو زدم . در باز شد از حیاطش رد شدم صدای قدمی توجهم رو جلب کرد
زیر چشمی به اون مردی که همزمان با من وایستاد نگاه کردم .
هودی مشکی تنش بود با شلوار بگ ماسک زده بود . درست مثل خودم
ممکنه آیدل باشه؟! پوفی کشیدم که صدای استایلیست اومد
_سلاام . اوه باهم رسیدین؟! چه خوب!
چشمم و تو کاسه چرخوندم و گفتم
_سلام . لباسا کجاست؟!
خندید و به تو اشاره کرد
_بیاین تو . دارم اتو میکنم.
زودتر حرکت کردم و وارد شدم رو کاناپه نشستم .
_چی میخورین؟!
بی اهمیت لب زدم
_ وااای چقدر حرف میزنیییی!
استایلست خندید و آخرین لباس هم اتو زد . لباس رو سمتم گرفت
_بفرما . !
بلند. شدم سمت لباس دویدم و تو بغل گرفتم .
_آخییی بلاخرههه!
خم شدم و ازش تشکر کردم تا دم در رفتم . از مرده خداحافظی کنم؟!
خیلی ضایع نیست آخه؟!
_میراااا
برگشتم سمت استایلیست . گیره موم رو مبل کنار مرده افتاده بود . آب دهنم و قورت دادم و سمتش رفتم بوی عطر تلخش مستم کرد . چه بوش خوبه!!
سمت مرده لب زدم
_مرسی . خداحافظ!
سری تکون داد . وا ! مغرورررر
... ... .... .... ... ... ... . . . .
- ۲۰۸
- ۰۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط