{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیگر نمی توانم پنهانت کنم

دیگر نمی توانم پنهانت کنم

از درخشش
نوشته هایم می فهمند
برای تو می نویسم
از شادی قدم هایم
شوق دیدن تو را در می یابند
از انبوه عسل بر لبانم
نشان بوسه ی تو را پیدا می کنند

چگونه می خواهی
قصه ی عاشقانه مان را
از حافظه ی گنجشکان پاک کنی
و قانعشان کنی
که خاطراتشان را منتشرنکنندای
داد
از این
دوری و
از عشق تو بی داد .

‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۵۰)

**موضوع: وقتی وسط دعوا می‌خواد ببوسدت، ولی تو با تندی ردش می...

بـرای تویـی که تنهایی هایمــ پر از یاد توستــ …بـرای تویـی ک...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۴ | نامه‌ی مادررینا هنوز نامه را در دستش نگ...

### پارت ۵: نجوایِ صلح در قلبِ تاریکیهنوز لرزشِ دست‌هام بند ...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟠 تو را دیدم و آفریده شدم.𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋...

موضوع وقتی اسمشون رو تتو میزنی در حالی که داشتی لباس عوض می‌...

پارت: 12 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«تو مشتریِ اینجا نیستی. تو...

پارت: 1 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد روی پیست دو و ...

میبخشی پارت ۳

پارت ۳۳چند ماه از اون روزِ پر از هیجان گذشته بود. حالا دنیا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط