{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part5
عشق من
+خب دیگه من از اونجا میام ایران و میام مدرسه ات و با اون بچه ها حرف میزنم
@مرسی ابجی
+خواهش میکنم بیا بریم داخل الان باید حاضر شین
@براچی؟
+چون دوستم داره میاد
@اها من رفتم حاضر شم
+عه خودمم باید حاضر شم
+مامان و بابا بلند شین تبهونگ داره میاد
÷خب زود تر بگو دختر
=بدویین حاضر شین
ویو هانا
سریع رفتم بالا یک لباس خوشگل پوشیدم(عکسش رو میزارم) و ین ارایش ملایمی کردم و رفتم پایین بابام رو دیدم
=چه دختر خوشگلی این همه خوشگلی برای کیه؟
+برای شما و تیهونگ
=اوهههه
÷وای دختر قشنگم مثل همیشه خوشگله
+مرسی داداش این لباسم چجوریه
@خوبه (سرش پایینه)
+داداش چیزی شده(میره پیشش)
÷چیزی نیست
+مامان کاری که با داداش نکردی
@پخخخخ
+ یااااا موسای کاظم
÷=@🤣🤣🤣🤣
ویو تیهونگ
وقتی هانا بهم زنگ زد گفت که بیام خیلی خوشحال شدم  پس رفتم یک دوش ۱۰ مینی گرفتم و رفتم حاضر شدم و لباس شیکی پوشیدم (عکسش رو میزارم) و سوار ماشینم شدم و رفتم تا اونجا ۲۰ دقیقه راه بود سریع رفتم گل فروشی نزدیک خونشون و یک دسته گلی که مورد علاقه اش هست گرفتم که گل نرگسه و رز هست خیلی ترکیب قشنگی شده بود دوباره رفتم یک شیرینی که نامجون گرفته رو گرفتم و سوار ماشین شدم و بعد ۵ دقیقه رسیدم و زنگ خونه رو زدم و هانا اومد در رو باز کرد خیلی خوشحال بود و بهم بلخند میزد مس منم بهش لبخند زدم
+سلام تیهونگ شی
-سلام عروسکم
=این الان به هانا گفت عروسکم(عصبی ولی اروم به مامان هانا گفت)
÷عزیزم اروم باش بزار باهاش ارتباط برقرار کنه
=اون حتی نه دسته گلی
-بفرمایید عروسکم دسته گل مورد علاقه ات
+مرسی عشقم
-خواهش میکنم
+بیا تو سرده هوا
-باشه
=چیشد حداقل شیرینی نگرفته
-سلام من تیهونگ هستم، اخ عروسکم
+جانم
-یادم رفت شیرینی رو بهت بدم
+اخ مرسی وای نیازی نبود این کار رو بکنی
-من برای پرنسسم همه کار می کنم
+ای شیطون
= خب سلام من بابای هانا هستم
÷سلام منم مامان هانا هستم
-خوشبختم
+تیهونگ شی
-جونم
+این داداشمه
@سلام(سرش پایینه)
-سلام
+بشینید
-هانا
+بله؟
-چرا داداشت این جوریه انقدر خجالتی
+نه وقتی رفتن لباس بپوشن داداشم اومد همین جوری بود بعد منو ترسوندن ولی وقتی تو در زدی من نگاه زیر زیرکی انداختم دوباره همون جوری شد
-میخوای من باهاش حرف بزنم
+نمیدونم حالا تو برو بشین من برات چیزی بیارم
-باشه منم میرم باهاش حرف میزنم
+باشه اگه بابام صحبت نکنه
-اوکی من رفتم عروسکم
+باشه عشقم
ویو هانا
تیهونگ رفت پیش داداش نشست بعد منم چایی ها رو گذاشتم روی سینی و براشون بردم معلوم بود داداشم انگار داره حرف میزنه و تیهونگ با دقت حواسش بهش بود ولی داداش جوری حرف میزد که منی که نزدیک تیهونگ بودم نفهمیدم ولی خلاصه دوست پسر خوبی گیر اوردم که بابام شروع کرد به حرف زدن تیهونگ وقتی صدای بابام رو شنید برگشت و بهش نگاه کرد و داداشم هم ساکت شد
=خب اقای تیهونگ شما شغلتون چیه
-ایرادی نداره بگم پدرجان
=نه
-خب پدرجان من مثل هانا همون رشته رو رفتم و مثل هانا مدیر عامل یک شرکتم
=خوبه راستی شما کی با هم اشنا شدین
+وقتی اینو‌گفت جوری بودم که متوجه میشدم قلبم نمی زنه ولی وقتی تیهونگ گفت دهنم باز موند
-خب ما ۲ ساله باهمیم
=اها خوبه
+خب بابا میدونین که
=بعد چرا همو عروسکم و پرنسس و عشقم و قشنگم و ایناها همو صدا میزنین
+خب....چیزه ....بابا
-ما یک هفته هست که باهم از دوست بالاتر زدیم و رسیدیم به نقطه ی دوست پسرش باشم و اون هم دوست دخترم باشه
+چی؟(توی دلم گفتم)
+ولی از حق نگذریم تیهونگ خیلی جدی و خونسرده
÷دخترم براچی بهم نگفتی
-چون هانا توی این هفته خیلی شلوغ بود برای هانا
÷پس چرا دخترم شما رو معرفی نکرد
-حتما فراموش کرده چون خیلی حواسش به کارش هست ولی گاهی اوقات هم فراموش کار میشه
÷اها
+من برم غذا رو اماده کنم
=برو دخترم
÷برو دخترم
-من یک دقیقه برم پیش هانا
+داداشم چی گفت؟
-وایسا من بهت برسم
+باسه حالا رسیدی میشه بهم بگی
-گفت مامانم دعوام کرده و گفته وقتی شما میاین من سرم پایین باشه و حرفی نزنم
+اها
ویو تیهونگ
وقتی به هانا گفتم رفتم نشستم ولی وقتی بهش گفتم لبخند میزد ولی نگاه چشماش خیلی عصبی بود انگار خیلی از این موضوع عصبی شده بابای هانا داشت خیلی ریز داشت نگام میکرد و هانا گفت شام حاضره رفتم بلند شدم و میز رو چیدم و همه کار کردم و اینا همه نشستن سر میز من و هانا کنار هم نشستیم و منم به داداشش گفتم بیاد پیشم  بشینه و هانا گیمباب و قرمه سبزی که هانا درست کرده بود من و هانا گیمباب خوردیم ولی بقیه قرمه سبزی خوردن و شام تموم شد و از عروسکم خداحافظی کردم و رفتم
دیدگاه ها (۰)

سلام به بیبی های خودم عکس پیج گوگولی و مگولی تغییر کرد و اسم...

سلام به بیبی های خودم 🌛🌚🌜باید برای دریافت پارت ۶ عشق من و در...

سلام به بیبی های خودم من با خودم گفتم که شخصیت تامو بگم❄ اسم...

Part4عشق من ویو هانا باهاشون که خداحافظی کردم و در خونه رو ب...

Part6عشق من(اسم داداش هانا نیما هست)=نیما مگه من نگفتم که با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط