{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی: وقتی حالت بد میشه و...

چند پارتی: وقتی حالت بد میشه و...
Part²
جونگ‌کوک اصلاً نمی‌فهمید داره چیکار می‌کنه. دستاش می‌لرزید و ضربانِ قلبش جوری بود که انگار می‌خواست از سینه‌اش بزنه بیرون. صورتِ ا.ت رنگِ گچ شده بود.

_ «لعنت به من... لعنت به من که انقدر احمقم...»

زیرِ لب با خودش تکرار می‌کرد و در حالی که هق‌هقش بند نمی‌اومد، ا.ت رو محکم بغل کرد و از روی زمین بلند کرد. با قدم‌های بلند و تند دوید سمتِ درِ ورودی. حتی وقت نکرد سوئیچ ماشین رو برداره، فقط همون‌طور با دمپاییِ روفرشی، ا.ت رو برد سمتِ پارکینگ.

تویِ ماشین، مدام از تویِ آینه‌ی وسط نگاهش می‌کرد. ا.ت هنوز هم مثلِ یه عروسکِ بی‌جون، سرش روی صندلیِ کنار افتاده بود.

_ «ا.ت؟ عزیزم؟ صدامو می‌شنوی؟ تو رو خدا چشماتو باز کن... قول می‌دم دیگه هیچ‌وقت روت داد نزنم... قول می‌دم دیگه این‌جوری دیوونه‌بازی در نیارم...»

با سرعتِ غیرمجاز می‌روند و همزمان با یه دستش دستِ سردِ ا.ت رو گرفته بود و می‌مالید که گرم بشه. تمامِ اون غرور و عصبانیتِ چند دقیقه پیشش، تبدیل شده بود به یه ترسِ مطلق؛ ترسی که داشت ذره‌ذره وجودشو می‌خورد.

رسید جلویِ بیمارستان و با ترمزِ شدیدی ماشین رو متوقف کرد. قبل از اینکه حراست بیاد، خودش در رو باز کرد و ا.ت رو زد زیرِ بغلش و دوید سمتِ اورژانس.

_ «کمک! یکی کمک کنه! حالش بد شده... ا.ت؟ ا.ت با منی؟»

پرستارها با دیدنِ چهره‌یِ وحشت‌زده و گریونِ جونگ‌کوک، سریع یه برانکارد آوردن. وقتی داشتن ا.ت رو ازش می‌گرفتن، جونگ‌کوک نمی‌خواست دستشو ول کنه. انگار می‌ترسید اگه اونو رها کنه، دیگه هیچ‌وقت نبینتش.

_ «توروخدا نجاتش بدید... اون... اون فقط یه کم خسته بود...»

پرستار با صدایِ آروم گفت: «آقا باید برید بیرون. ما رسیدگی می‌کنیم.»

جونگ‌کوک رو عقب نگه داشتن. درِ بخشِ مراقبت‌های ویژه بسته شد و اون موند پشتِ درِ سردِ بیمارستان، با دست‌هایی که هنوز می‌لرزید و گوشی‌ای که توی جیبش بی‌وقفه زنگ می‌خورد؛ یونا بود.
....
اینم پارت دوم تقدیم به نگاهتون
ببخشید دیر پارت گذاشتم باید برا تیزهوشان میخوندم امروز امتحانم بود دیگه کلا وقتم ازاده زود تر پارت میزارم
دیدگاه ها (۲)

بپرسید همه رو جواب میدم

مرسی از ۲۰ تایی شدننن🥹💋

چند پارتی: وقتی حالت بد میشه و... Part¹ساعت از دوازده گذشته ...

پرنسس من ۲۹

مرگ و زندگی پارت 4 :ا/ت اون صحنه رو دید اما خبر نداشت نامجون...

پرنسس من 21

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط