{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یادمن هست سحر نم نم باران می زد

یادمن هست سحر نم نم باران می زد
یار آهسته قدم بر لب ایوان می زد
مات و مبهوت نگاهش شده بودم آن دم
پیش آئینه دمی شانه به زلفان می زد
دل طلب کردم وماندم همه دم منتظرش
پیش می آمد و لبخند فراوان می زد
گفتمش نم نم باران چه ترنم دارد
نزد من آمد و حرف از دل جانان می زد
سوز آهی زسر شوق کشیدم ای کاش
یار هم بوسه بر آن صورت مستان می زد
بارش نم نم باران چه دل انگیز و قشنگ
کاش می شد قدمی در دل باران می زد
دیدگاه ها (۴)

آرزو دارم که جزء آرزوهای تو باشمدر خیالم دوست دارم توی رویای...

بگذار با صفای تو من زندگی کنمدر گوشه ی صدای تو من زندگی کنمپ...

ای آمده از خاطره ای دور ، چطوری ؟؟!سرمستی هر خوشه ی انگور ، ...

‍ غزل بخوان تو برای علاج بیمارتهمان مریض روانی ، حریص دیدارت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط