{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Fate

Part:1


همه ی آدما از یجایی به بعد امیدشونو به زندگی از دست میدن و گاهی اوقات به خودکشی فکر میکنن ولی همیشه یکی پیداش میشه که مانع انجام این کار میشه...

***
شیر آب و بستم و با چشمایی که پر شده بود از اشک به آیینه روبروم خیره شدم
انقدری اعصابم خورد بود که دیدن قیافه خودمم برام دردناک بود
هنوزم باورم نمیشد که اتفاقی که ازش میترسیدم برام بیفته بین این همه بدبختی تو زندگیم فقط همین یکیو کم داشتم زیر لب《لعنتی》به خودم فرستادم و دوباره برای بار هزارم ناباورانه به بیبی چکی که روش دوتا خط قرمز افتاده بود نگاه کردم با بدنی بی جون روی زمین نشستم و به دیوار تکیه دادم
اجازه ی ریختن اشکامو به خودم دادم چون دیگه تحمل کردن این زندگی برام خیلی سخت شده بود ولی نمیتونستم جون این بچه ای که هنوز به دنیا نیومده رو ازش بگیرم این حقش نیست
همه ی این اتفاقات دلیلش احمق بودن خودمه کاش اون روز نمیدیدمش.

《فلش بک به یک هفته پیش》

با صدای زنگ در از روی مبل بلند شدم و یه گاز از تُست شکلاتی ای که دستم بود خوردم و به سمت در خونه رفتم تا بازش کنم
بدون اینکه بپرسم کیه با اون یکی دستم که خالی بود درو باز کردم طبق معمول پستچی بود بعد از امضا زدن پاکتو از دستش گرفتم و درو بستم دوباره برگشتم و رو مبل نشستم تُستمو گذاشتم رو بشقاب و پاکت و باز کردم اوم مثل اینکه قرار بود دوباره یکیو بفرستم اون دنیا
بعد از خوندنش پولایی که داخل پاکت بود و شمردم تا مطمئن بشم کم تر از چیزی که باید میبود نباشه
دیدگاه ها (۸)

Fate

Fate

Fate

OMGGG😫🔥

تکپارتی کوتاه از کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط