{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

I can be myself with him

I can be myself with him
Part³

به تهیونگ نگاه کردم..با اون چشمای قهوه‌ایش داشت بهم نگاه میکرد..سعی کردم بهش توجه نکنم
بعد از خوردن اون زهرمار،میخواستم بلند شم اما حرف کسی مانعم شد:

+این تازه اولشه..مطمئنم قراره بهم التماس کنی که زندت بزارم
و رفت..داد زدم:
-به همین خیال باش

روز اول مگه میشه انقدر درگیر شد؟
همه جا درباره ی دعواهای من و تهیونگ حرف میزدن
هرچند برام مهم نبود که اون پسر چی گفت؛اما سخت بود که حرفش رو هضم کنم..میخواد منو بکشه؟
رفتم توی کلاسم..میزم خطخطی بود..حتما کار لیاست..برام مهم نیست..روی میزم نشستم و ماژیک های طراحی رو برداشتم..میز رو با نقاشی های خودم،پر کردم..تقریبا هیچی معلوم نبود
کمی بعد استاد وارد شد..یه پروژه ی کوچیک بهمون داد

حدود ۴۰دقیقه گذشت و همه کامل کرده بودیم..یه اتاق کوچیک در یک خونه ی بزرگ باید می‌کشیدیم
کار من تموم شد..دستمو بالا بردم..استاد با سر تایید داد که برم پیشش
برگم رو برداشتم و به استاد نشون دادم..امضاش رو زد و نمره‌ی‌مثبت رو بهم داد..تعظیم کوتاهی کردم و سر جام نشستم
لیا با عشوه گفت:

لیا:استاد..میشه از تهیونگ یه کمک بگیرم؟
استاد:نه!
صدای خنده ی همشون به گوشم رسید..لیا از اینکه مسخره‌اش کردن عصبی شد

زنگ خورد و میتونستیم بریم خونه...

[ویو تهیونگ]
زنگ خورد..سریع کارم رو نشون استاد دادم و خارج شدم..به زیردستام گقتم مکان اون دختر رو پیدا کنن و مشخصاتشو برام بیارن
رفتم عمارتم..روی مبل نشستم و کیفمو پرت کردم

+اجوما برام یه لیوان اب میاری؟
اجوما:الان میارم ارباب

لیوان اب رو توی دستام جابه‌جا میکردم تا جانگ‌سون،یکی از بهترین زیردستام،برام مشخصات رو اورد:

جانگ سون:ارباب..پیداش کردیم..براتون داخل گوشی فرستادم
+میتونی بری

تعظیم کوتاهی کرد و رفت..گوشیم رو چک کردم
"اسمش جانگ نیلسوعه..۱۹ سالشه..خانوادش گذاشتنش پرورشگاه..توی خیابان سان زندگی میکنه..پلاک ۵۶"
خب پس بالاخره پیداش کردم..اما چرا مامان و باباش ولش کردن؟
خیابان سان هم جای باکلاسیه و پلاک های زوج همیشه بهترن!
غرق در افکارم بودم که صدای زنگ گوشیم منو به خودم اورد..جین‌هیونگ زنگ زده بود..جواب دادم:

+بله هیونگ؟
جین:پسر اخبار مدرسه رو چک کردی؟فردا شب یه پارتی دعوتیم..میای دیگه؟
+اره حتما میام
جین:فردا میبینمت

و قطع کرد..رفتم بالا توی اتاقم و لباسمو عوض کردم..مطمئنم لیا هم با اون لباسای چندشش میاد مهمونی...

*ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱۰)

I can be myself with himPart⁴[ویو نیلسو]رسیدم خونه..لباسمو ع...

بچه ها بیاید توی کامنتا درمورد لیا حرف بزنیمنظرتون چیه؟به هم...

I can be myself with himPart²همون موقع یه نفر از پشت موهام ر...

I can be myself with himPart¹علامت ها= نیلسو- تهیونگ+[ویو...

(اسم:پرش از روی زمان،پارت2) _: دیروقت بود رفتم و ساعت لیا ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط