{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و رفت تا لب هیچ

و رفت تا لب هیچ
و پشت حوصلهٔ نور ها
دراز کشید ؛
و هیچ فکر نکرد که ما
میان پریشانی تلفظ در ها
برای خوردن یک سیب
چقدر تنها ماندیم ...

#سهراب_سپهری
دیدگاه ها (۹)

یادت بخیر ای که نبودی به یاد مندستت کجاست تا برسانی به داد م...

اگرکسیباتمامِ بي مهريهايتتورابیشتراز خودش دوست داشتاو احمق ن...

مبتلایم کردی و درمان نمیخواهمکه عشق...بی گمان شیرین ترین بیم...

از دلمتا لب ایوان شما راهی نیستنیمه جانی ست در این فاصله،قرب...

از پنجره به بیرون نگاه میکردم. جاده های پرپیچ و خم و رنگارنگ...

اولین باری که دیدمت، تقویمِ زندگی‌ام ورق خورد…»یادم هست؛ هوا...

پوزخندی زدی و با فشار دادن و هول دادن ِشونه های ِ مرد، خواست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط