{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زمانیکه پدرم درب شربت سینه را

زمانیکه پدرم درب شربت سینه را
نمیتواند بازکند!!

وقاشق شربت با لرزه به دندانش
میخورد!!

دلم میخواهد قاشق را در گلوی
شیشه کرده و خفه بکنم تا زورش
را به پیری فرسوده نشان ندهد...!!

و بفهمد این پیر ناتوان
ضعیف ترین هم باشد
قویترین تکیه گاه من است
دیدگاه ها (۳)

پیرمردی نارنجی پوش در حالی که کودک را در آغوش داشتبا سرعت وا...

️دوستی می گفت: خیلی سال پیش که دانشجو بودم، بعضی از اساتید ع...

چرابه قمرالملوک وزیری خواننده مردمی لقب دادند؟ گویند روزی قم...

بانوی دوعالم اززبان دکتر مرحوم شریعتیخواستم از ” بوسوئه ” تق...

زمانیکه پدرم درب شربت سینه را نمیتواند بازکند!!وقاشق شربت با...

وقتی پدرم در شیشه شربت را نمیتواند بازکندوقاشق شربت با لرزه...

زمانیکه پدرم درب شربت سینه رانمیتواند بازکند؛وقاشق شربت با ل...

زمانیکه پدرم درب شربت سینه را نمیتوانست بازکند!!وقاشق شربت ب...

تو فکر می‌کنی ریدینگ اسلامپ شدی ولی !؟ریدینگ اسلامپ (کتاب خو...

من نگاه از مردم این شهر میدزدم ولیآنکه را سیری ندارم ز تماشا...

چاره‌ها رفت زِ دست دلِ بیچاره‌ی من تو بیا چاره‌ی من شو ، که ...

📛خاتمی ،روحانی ظریف، کروبی، هادی خانیکی، علی ربیعی،حجاریان، ...

دانلود کتاب ماموریت ژنرال گاردان در ایران

هیچ بودی هیچ خواهی شد ☀️عطار · غزل شمارهٔ ۸۳۴گر تو خلوتخانهٔ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط