Pt5
جیمین:رفتم دادمش به بادیگاردا حسباس رو برسن
مینجی: جا...جان؟!!!!!😓
جیمین: مینجی من از دست تو هم عصبیم😒
مینجی:whhhhy????
ویو جیمین:
وقتی فهمیدم مینجی قبلا دوست پسر داشته ناراحت شدم و رفتم بار(الکی میباشد😁) 5 شات ویسکی 40 درصد خوردم به جونگ کوک هیونگ گفته بودم باهم بریم بار اون زیاد نخورده بود (با اینکه تو خونش پره شیشه الکله😂) من رو رو برد خونه هیچی بارم نبود انقدر که مست بودم به سختی رفتم تو خونه
ویو مینجی: جیمین اوپا اومد خونه وقتی وضعیتش رو دیدم ترسیدم که کاری باهام نکنه ولی هییی آه و ناله میکرد قلبم از تپش زیاد داشت از قفسه سینم در میومد
جیمین: بیبی نیازت دارم(خمار-بم)
مینجی:چ....چی میگی جیمین؟؟؟😨
جیمین اومد جلو من رو گرفت که نیوفته لبش رو گذاشت رو لبم و.... آره بعد من رو گذاشت رو دوشش و یدونه زد تو کونم😑و برد منو تو اتاق بععععد پرتم کرد رو تخت کمرم شکست لباسام رو تو تنم جر داد واقعا من اون لباسام رو واقعا دوست داشتم😢و براش میمردم😢😢فرض کن اونا رو میخواستم واسه کنسرت بپوشم😤 اون بی صاحاب جا رو کرد توم
جیمین:آههههههههههههههههههههه(جیمین بده زشته عه😂)
ادامه دارد...
مینجی: جا...جان؟!!!!!😓
جیمین: مینجی من از دست تو هم عصبیم😒
مینجی:whhhhy????
ویو جیمین:
وقتی فهمیدم مینجی قبلا دوست پسر داشته ناراحت شدم و رفتم بار(الکی میباشد😁) 5 شات ویسکی 40 درصد خوردم به جونگ کوک هیونگ گفته بودم باهم بریم بار اون زیاد نخورده بود (با اینکه تو خونش پره شیشه الکله😂) من رو رو برد خونه هیچی بارم نبود انقدر که مست بودم به سختی رفتم تو خونه
ویو مینجی: جیمین اوپا اومد خونه وقتی وضعیتش رو دیدم ترسیدم که کاری باهام نکنه ولی هییی آه و ناله میکرد قلبم از تپش زیاد داشت از قفسه سینم در میومد
جیمین: بیبی نیازت دارم(خمار-بم)
مینجی:چ....چی میگی جیمین؟؟؟😨
جیمین اومد جلو من رو گرفت که نیوفته لبش رو گذاشت رو لبم و.... آره بعد من رو گذاشت رو دوشش و یدونه زد تو کونم😑و برد منو تو اتاق بععععد پرتم کرد رو تخت کمرم شکست لباسام رو تو تنم جر داد واقعا من اون لباسام رو واقعا دوست داشتم😢و براش میمردم😢😢فرض کن اونا رو میخواستم واسه کنسرت بپوشم😤 اون بی صاحاب جا رو کرد توم
جیمین:آههههههههههههههههههههه(جیمین بده زشته عه😂)
ادامه دارد...
- ۲۶۲
- ۱۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط