Pt3
رفتم کمک جیمین و بلندش کردم بعدش رفتم حموم کارام رو کردم بعد رفتم تو آشپز خونه و صبحونه حاضر کردم و خوردیم بععععععععد رفتم حاضر شدم و رفتم هایب که تمرین کنم
ویو جیمین:
های من داداش مینجب هستم و همتون بنده رو میشناسین . موقعی که مینجی اومد تو خانوادمون من 16 سالم و مینجی 5 سالش بود اونموقع ها مامان و بابام خیلی به مینجی صدمه زدن الان جوریه که حرف میزنه گریش میگیره من داداش مینجی هستم درست😂 ولی یه حسایی دارم بهش فک میکنم عاشقش شدم ولی نمیدونم این عشق دو طرفس یا نه برای همین کاریش ندارم ولی تو کنسرت دو هفته دیگم میخوام بهش پیشنهاد بدم خداکنه قبول کنه وگرنه جلو اون همه جمعیت بیچاره میشم😂😭صبحونم رو خوردم و با مینجی رفتم هایب
ویو مینجی:
دیدم جیمین هم داره میاد بهش گفتم که:
مینجی: اوپا تو برای چی میای؟
جیمین: بیبی...عااااا...(بیبی گفتنش حالت بوسانیش بود😁)
مینجی: جیمین حالت خوبه؟ چی گفتی بیبی؟!؟!
جیمین: ب...ببخشید از دهنم پریدش عاااام...منم دارم میام واسه تمرین😅
مینجی: آ...آها باش بیا
من و جیمین رفتیم هایب و کلی تمرین کردیم واقعا از حرف جیمین شک کردم که دوست دختری چیزی داره؟برا چی یهو گفتش بیبی اگه به من گفت که اصصصصلا اشکال نداره چون یه حسایی بهش دارم خداکنه عشقمون دو طرفه باشه چون اگه یه طرفه باشه برمیگردم به حسای دوران دبیرستانم😔
ادمین اسکل پلشت بدبخت دو هزاری:(داداااااش کجایی ببینی دوطرفس عشقتون😁😉)
بیا پایین
.
.
.
.
.
.
.
ادامه دارد...😁
شرط واسه این فیکشن نداریم ولی حمایت کنید😘
قول قول قول میدم زود زود پارت هارو بزارم😉😘😘😘
ویو جیمین:
های من داداش مینجب هستم و همتون بنده رو میشناسین . موقعی که مینجی اومد تو خانوادمون من 16 سالم و مینجی 5 سالش بود اونموقع ها مامان و بابام خیلی به مینجی صدمه زدن الان جوریه که حرف میزنه گریش میگیره من داداش مینجی هستم درست😂 ولی یه حسایی دارم بهش فک میکنم عاشقش شدم ولی نمیدونم این عشق دو طرفس یا نه برای همین کاریش ندارم ولی تو کنسرت دو هفته دیگم میخوام بهش پیشنهاد بدم خداکنه قبول کنه وگرنه جلو اون همه جمعیت بیچاره میشم😂😭صبحونم رو خوردم و با مینجی رفتم هایب
ویو مینجی:
دیدم جیمین هم داره میاد بهش گفتم که:
مینجی: اوپا تو برای چی میای؟
جیمین: بیبی...عااااا...(بیبی گفتنش حالت بوسانیش بود😁)
مینجی: جیمین حالت خوبه؟ چی گفتی بیبی؟!؟!
جیمین: ب...ببخشید از دهنم پریدش عاااام...منم دارم میام واسه تمرین😅
مینجی: آ...آها باش بیا
من و جیمین رفتیم هایب و کلی تمرین کردیم واقعا از حرف جیمین شک کردم که دوست دختری چیزی داره؟برا چی یهو گفتش بیبی اگه به من گفت که اصصصصلا اشکال نداره چون یه حسایی بهش دارم خداکنه عشقمون دو طرفه باشه چون اگه یه طرفه باشه برمیگردم به حسای دوران دبیرستانم😔
ادمین اسکل پلشت بدبخت دو هزاری:(داداااااش کجایی ببینی دوطرفس عشقتون😁😉)
بیا پایین
.
.
.
.
.
.
.
ادامه دارد...😁
شرط واسه این فیکشن نداریم ولی حمایت کنید😘
قول قول قول میدم زود زود پارت هارو بزارم😉😘😘😘
- ۳۴۹
- ۰۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط