دوستیاجباری
#دوستی_اجباری
#پارت_۱۰
( * روز بعد * )
انروز جلسه اولیا مربیان بود . از شانس بد جین نامجونم اومده بود ؛ اما ... مشکل جین ، نامجون نبود ؛ مشکل اون بابای تهیونگ بود .
تهیونگ روز قبل یه منفی از معلم زبانشون گرفته بود . اون به پدرش گفته بود و الان اونم خیلی اعصبانی بود .
پدر تهیونگ مرد ثروتمندی بود و به مدرسه کلی پول داده بود . به همین خاطر کسی جرعت نداشت چپ نگاش کنه . چه برسه به اینکه پسرش یه منفی بگیره و آبروشو ببره .
( * فلش بک به دیروز زنگ آخر * )
نامجون معلم زبان مدرسه بود و از همه بدتر بهترین دوست یونگی و جونگکوک . از بلایی که سر دوستاش اومده خیلی عصبی بود و تصمیم گرفت سر کلاس تلافی کنه .
سرنوشت همیشه همونحوری که میخوای عالی پیش نمیره و دست به دست هم میده تا تو رو بدبخت کنه .
تهیونگ کتاب زبانشو جا گذاشته بود . نامجونم این قضیه رو فهمید و از قصد گفت ...
( نامجون ) : kim taehyund , page 42 , read the conversation . ( ترجمه : کیم تهیونگ ، صفحه ۴۲ ، مکالمه رو بخون . )
( تهیونگ ) : نمیتونم .
( نامجون ) : چرا ؟
( تهیونگ ) : کتاب زبانمو جا گذاشتم .
نامجون ابرویی بالا انداخت .
( نامجون ) : اشکال نداره وقتی بهت منفی دادم یاد میگیری دیگه کتاباتو جا نزاری .
تهیونگ سعی کرد بدون خواهش کردن نامجون رو متقاعد کنه تا بهش منفی نده ...
( تهیونگ ) : دیگه تکرار نمیشه .
( نامجون ) : چه تکرار شه ، چه نشه امروز منفیتو میگیری .
تهبونگ بعد مدرسه وقتی رفت خونه قضیه رو برای پدرش تعریف کرد .
پدر تهیونگ روی کاناپه نشسته بود . پای راستش رو ، روی پای چپش انداخته بود . یک عینک طبی مستطیلی شکل به چشم داشت و روزنامه ای در دستاش بود .
وقتی تهیونگ قضیه رو تعریف کرد ، پدرش روزنانه رو بست . عینک طبیش رو در اورد ، دسته هاش رو جمع کرد و روی میز گذاشت . پای راستش رو از روی پای چپش برداشت . به سمت میز خم شد و دستاشو گره شده روی میز گذاشت و چشماشو بست .
با لحن آرومی به تهیونگ گفت ...
( * پدر تهیونگ رو با پ/ت نمایش میدم * )
( پ/ت ) : برو تو اتاقت . ( خونسرد و جدی )
تهیونگ میدونست این ارامش قبل از طوفانه پس بدون هیج حرف اضافه ای گفت ...
( تهیونگ ) : چ-... چشم .
و با فدم هایی بلند ولی آروم رفت تو اتاقش و در رو بست .
( * پایان فلش بک * )
جین دلهره داشت . میتونست حدس بزنه بابای تهیونگ میخواد چیکار کنه .
( پ/ت ) : کیم تهیونگ رو صدا کنین .
درسته حماست نمیکنید ولی گذاشتم 💔😔
شرط =
۳۰ تا لایک 💜
۳۰ تا کامنت 〰️
۴ تا فالو 👥
#بی_تی_اس #بنگتن #نامجون #آر_ام #جین #یونگی #شوگا #هوسوک #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #وی #جونگکوک #کوکی #آرمی #بلک_پینک #جنی #لیسا #رزی #جیسو #بلینک #انهایپن #نیکی #جی #جیک #سونگهون #جونگوون #هیسونگ #سونو #انجین #کیپاپ #هیپ_هاپ #موسیقی
#پارت_۱۰
( * روز بعد * )
انروز جلسه اولیا مربیان بود . از شانس بد جین نامجونم اومده بود ؛ اما ... مشکل جین ، نامجون نبود ؛ مشکل اون بابای تهیونگ بود .
تهیونگ روز قبل یه منفی از معلم زبانشون گرفته بود . اون به پدرش گفته بود و الان اونم خیلی اعصبانی بود .
پدر تهیونگ مرد ثروتمندی بود و به مدرسه کلی پول داده بود . به همین خاطر کسی جرعت نداشت چپ نگاش کنه . چه برسه به اینکه پسرش یه منفی بگیره و آبروشو ببره .
( * فلش بک به دیروز زنگ آخر * )
نامجون معلم زبان مدرسه بود و از همه بدتر بهترین دوست یونگی و جونگکوک . از بلایی که سر دوستاش اومده خیلی عصبی بود و تصمیم گرفت سر کلاس تلافی کنه .
سرنوشت همیشه همونحوری که میخوای عالی پیش نمیره و دست به دست هم میده تا تو رو بدبخت کنه .
تهیونگ کتاب زبانشو جا گذاشته بود . نامجونم این قضیه رو فهمید و از قصد گفت ...
( نامجون ) : kim taehyund , page 42 , read the conversation . ( ترجمه : کیم تهیونگ ، صفحه ۴۲ ، مکالمه رو بخون . )
( تهیونگ ) : نمیتونم .
( نامجون ) : چرا ؟
( تهیونگ ) : کتاب زبانمو جا گذاشتم .
نامجون ابرویی بالا انداخت .
( نامجون ) : اشکال نداره وقتی بهت منفی دادم یاد میگیری دیگه کتاباتو جا نزاری .
تهیونگ سعی کرد بدون خواهش کردن نامجون رو متقاعد کنه تا بهش منفی نده ...
( تهیونگ ) : دیگه تکرار نمیشه .
( نامجون ) : چه تکرار شه ، چه نشه امروز منفیتو میگیری .
تهبونگ بعد مدرسه وقتی رفت خونه قضیه رو برای پدرش تعریف کرد .
پدر تهیونگ روی کاناپه نشسته بود . پای راستش رو ، روی پای چپش انداخته بود . یک عینک طبی مستطیلی شکل به چشم داشت و روزنامه ای در دستاش بود .
وقتی تهیونگ قضیه رو تعریف کرد ، پدرش روزنانه رو بست . عینک طبیش رو در اورد ، دسته هاش رو جمع کرد و روی میز گذاشت . پای راستش رو از روی پای چپش برداشت . به سمت میز خم شد و دستاشو گره شده روی میز گذاشت و چشماشو بست .
با لحن آرومی به تهیونگ گفت ...
( * پدر تهیونگ رو با پ/ت نمایش میدم * )
( پ/ت ) : برو تو اتاقت . ( خونسرد و جدی )
تهیونگ میدونست این ارامش قبل از طوفانه پس بدون هیج حرف اضافه ای گفت ...
( تهیونگ ) : چ-... چشم .
و با فدم هایی بلند ولی آروم رفت تو اتاقش و در رو بست .
( * پایان فلش بک * )
جین دلهره داشت . میتونست حدس بزنه بابای تهیونگ میخواد چیکار کنه .
( پ/ت ) : کیم تهیونگ رو صدا کنین .
درسته حماست نمیکنید ولی گذاشتم 💔😔
شرط =
۳۰ تا لایک 💜
۳۰ تا کامنت 〰️
۴ تا فالو 👥
#بی_تی_اس #بنگتن #نامجون #آر_ام #جین #یونگی #شوگا #هوسوک #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #وی #جونگکوک #کوکی #آرمی #بلک_پینک #جنی #لیسا #رزی #جیسو #بلینک #انهایپن #نیکی #جی #جیک #سونگهون #جونگوون #هیسونگ #سونو #انجین #کیپاپ #هیپ_هاپ #موسیقی
- ۱۹.۲k
- ۲۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط