تندیس ِ شب شکسته ولی وقت ِ رفتن است
تندیس ِ شب شکسته ولی وقت ِ رفتن است
جانم ز غم گسسته ولی وقت رفتن است
پرسیده ام نشان تو را من ز کوچه و...
از عابران خسته؛ ولی وقت رفتن است
ای شعر ِ ناسرودۀ شب های بی عبور
مهرت به دل نشسته ولی... وقت رفتن است
من آن مسافرم که هنوز از دیار خویش
بار سفر نبسته ولی... وقت رفتن است!
جانم ز غم گسسته ولی وقت رفتن است
پرسیده ام نشان تو را من ز کوچه و...
از عابران خسته؛ ولی وقت رفتن است
ای شعر ِ ناسرودۀ شب های بی عبور
مهرت به دل نشسته ولی... وقت رفتن است
من آن مسافرم که هنوز از دیار خویش
بار سفر نبسته ولی... وقت رفتن است!
- ۸۰۶
- ۱۰ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط