{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو نویسنده

ویو نویسنده
تهیونگ بدو بدو رفت سمت اتاق
+نه دخترم نمرده زندست نبریدش اونجا سرده(گریه)
دکترا اومدن جداش کردن
*آت( گریه)الان نباید به تهیونگ میگفتی بچه خودشه...اون زمان باید میگفتی که زنده بود

آت افتاد رو پاهاش و گریه کرد تهیونگ داشت از گریه کور میشد که دکتر اومد

¥بیمار برگشت
+چ...چی دخترم زنده شد؟(خوشحال و گریه)
-ب..باورم نمیشه ( گریه)
+م...میتونم ببینمش
¥الان بهوش میان
تهیونگ آنقدر خوشحال بود که فقط داشت اشک شوق می‌ریخت
+م..من دختر خودمو اینهمه عذاب دادم‌؟
من خیلی اشغالم...خیلی عوضیم...از خودم متنفرم...من میخواستم به دختر خودم تجاوز کنم؟کلارا منو ببخش قول میدم دیگه اذیتت نکنم...

چند ساعت بعد
ویو تهیونگ
بچم؟یعنی دخترم؟اگه بفهمه پدرش اینهمه سال اونو تو انبار نگه داشته چه حالی میشه؟اگه منو نخواد؟دکتر اومد و اجازه ملاقات داد رفتم تو اتاق کلارا داشت گریه میکرد مثل همیشه...
+پرنسسم دختر قشنگم حالت خوبه؟
=من؟همیشه برده کوچولوت بودم...الان شدم دخترت؟
+یه حقیقت باید بهت بگم...من پدرتم نه جونگکوک
=د...دروغ میگی
-دروغ نمیگه( بغض)
=م..مامان( گریه و ذوق)
-جان
=بابایی کجاست؟

تا فردا شب فیک خبری نیستتتتت
دیدگاه ها (۴۸)

برای پارت بعد فالو شه https://wisgoon.com/wiwish۱۵۰ تایی بشه...

پسر قشنگم تولدت مبارک امیدوارم ۱۰۰۰ سال عمر کنییییی عاشقتم❤️...

=آیییی+بادیگارد ©ب..بلع قربان+ماشین و آماده کنویو تهیونگکلار...

+خودت میدونی چیکار کردی که حاضر نیستم اتاقت و عوض کنم=برو بی...

پارت 2ویو تهیونگبلخره رسیدم خونه آقای لی و بلخره قراره ات ما...

آخرین شب Part ویو تهیونگ:رفتم داخل بخش که دیدم تمام زندگیم ...

پارت ۹که یهو تهیونگ بدو بدو به سمته اتاقی که ات توش بود رفت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط