{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اوقات خـوش آن بود که با دوسـت به سـر رفت

اوقات خـوش آن بود که با دوسـت به سـر رفت
باقی هـمه بی‌حاصـلی و بی‌خـبری بود
دیدگاه ها (۱)

امروز نبودی...اما خیلی چیزها بود...من بودمعصر پنج شنبه لعنتی...

تو را من چشم در راهم همه هنگام نه چون نیما که میگوید : شباهن...

آخرین شب،زودتر از او چشمهایم را روی هم گذاشتم...حالا عمریستد...

دلم پر است....آنقدر پر که.....گاهی اضافه اش از چشمانم می چکد...

#شعر_قدیمی🌸آن یار کز او خانهٔ ما جایِ پَری بودسر تا قدمش چون...

همینطوری که هستی باقی بمون بانو همه تو رو اون طوری که واقعا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط