مگه از خدات نهسته

مَگِه اَز خُـداتْ نَهَسْتَــه
مَگِه تو ای اِتناواسْتَه
مگه اتناگو شو و روز
بودی اَز دَست مِه خَستَه
تو به آرزوت رسیدی
تو جدابودی پریــدی
بِرَه شایَد رفتنِ تو
بَشِه بِی مِــه رو سَفیـــدی
تَمـــوم بُو بِــه هَمــی راحَتی
تمــــوم بُو مگه ناراحَتی
دیدگاه ها (۱۱)

⇜اَگِـه خَبـری اَز مَـن نَشـد⇝ ⇡نِـگرانَـم نَـشـو⇣ ☜یِـه فــ...

دقیقاااا مغزه من

شـڐم یـه آدَمِ حـــرصــے کـہ دیـگـه نـدارم بـہ کـسـے حـســے ...

الجمعــة المبــ

( عشق اغیشته به خون )پارت ۱۳۵جیمین تند انگشت اش را روی لب می...

#why_himpart:84چند دقیقه ای بود منتظر وایستاده بودیم ولی کسی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط