رمان شاید در زندگی بعدی فصل دوم پارت نمی دونم چند
رمان شاید در زندگی بعدی فصل دوم پارت نمی دونم چند 🗣
وقتی گینچی دست شینا رو گرفت و رفتن توی یه پارک روی یه صندلی نشستند شینا سرخ شده بود و نمیدونست چی بگه
تا اینکه گینچی گفت : ببخشید بخاطره دیروز 😔
شینا :اشکالی نداره گینچی تو نمیدونستی که من توی حموم هستم پس ناراحت نمیشم 🥰
گینچی:ممنون شینا و راستی
شینا...تو .. من رو واقعا دوست داری؟
شینا گفت معلومه که دوستت دارم این چه حرفیه! گینچی گفت خیلی خب...
شینا گفت چیزی شده عزیزم؟
گینچی گفت نه ...
شینا گفت باشه ولی میدونست ی چیزی شده
تابستان تموم شد شینا میخواست معلم بشه و تصمیم گرفت فعلا به دانشگاه بره تا بتونه معلم آزمایشگاه بشه و واقعا درس شینا خیلی خوبه بعضی اوقات که به دیدن خواهرش میاد یا میاد کار آموزی توی درسا به بچه ها کمک میکنه که گینچی از این کار زیاد خوشش نمیاد چون نصف کلاس از شینا خوششون میاد و توی مدرسه خیلی به شینا میچسبه که کسی سمتش نیاد (غيرتیه بچه🤣)
گینچی خیلی تو درساش خوب شده بود البته به لطف شینا بعضی اوقات برای چن دقیقه فقط به شینا خیره میشد ( عکس پارت )
بلاخره بعد چن سال گینچی 18ساله شد و تولدش بود برای تولد بچه های مدرسه دعوت کرده بود نمیدونم چرا بچه ها مدرسه اینا خیلی به جرعت حقیقت علاقه دارن🗿
و گفتن بیاید جرعت حقیقت بازی کنیم دقت کنید شینا هم بودش یکی از بچه ها گفت گینچی کون دفعه قبلی گفته بودی حقیقت الان دیگه گزینه ای به غیر از جرعت نداری گینچی مکث کردو گفت باشه بگو یارو گفت کسی که دوست داری رو ببوس🗣
دقت کنید باز شینا گینچی به کسی نگفتن با همن که ی موقعه برای کار شینا که قراره معلم مدرسشون بشه مشکلی پیش نیاد ولی خب این دیگه سال آخر بود و مشکلی نداشت و ی نکته دیگر شینا گینچی تا الان همو نبوسیدن بگذریم گینچی در حالی که شینا نگاه میکرد به طرفش رفت نزدیک صورتش شد ولی مکث کرد انگار اجازه میخواست شینا در حالی که سرخ صگی شده بود گفت ا..ا..اجازه هست و لیلیلیلیلیلی گینچی بوسیدش بعد آروم خودشو از لبای شینا جدا کرد و رفت کنار شینا نشست همه گفتن پس شما با همیدددددددد؟!
گینچی دست شینا گرفت گفت تازه فهمیدید؟
وقتی تولد تموم شد گینچی به سوتاکو گفت بزار ئناکا سان شینا بمونن سوتاکو گفت باشه! امروز رئیس تویی! بعد به ئناکا گفت بیا امشب ما تا صبح فیلم ببینیم!
شینا گینچی میدونستن قراره اون شب چی بشه و رفتن تو اتاق گینچی...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
و خوابیدن ... چیه ؟ چه انتظاری داشتی؟ اونا تازه برای اولین بار همو بوسیدن منحرف. 🗿
ادامه دارد...
راستی اینم کامل اسپویل نکردم فقط اولش اسپویل هست تونستم باز وارد سایت شم💃💃💃
وقتی گینچی دست شینا رو گرفت و رفتن توی یه پارک روی یه صندلی نشستند شینا سرخ شده بود و نمیدونست چی بگه
تا اینکه گینچی گفت : ببخشید بخاطره دیروز 😔
شینا :اشکالی نداره گینچی تو نمیدونستی که من توی حموم هستم پس ناراحت نمیشم 🥰
گینچی:ممنون شینا و راستی
شینا...تو .. من رو واقعا دوست داری؟
شینا گفت معلومه که دوستت دارم این چه حرفیه! گینچی گفت خیلی خب...
شینا گفت چیزی شده عزیزم؟
گینچی گفت نه ...
شینا گفت باشه ولی میدونست ی چیزی شده
تابستان تموم شد شینا میخواست معلم بشه و تصمیم گرفت فعلا به دانشگاه بره تا بتونه معلم آزمایشگاه بشه و واقعا درس شینا خیلی خوبه بعضی اوقات که به دیدن خواهرش میاد یا میاد کار آموزی توی درسا به بچه ها کمک میکنه که گینچی از این کار زیاد خوشش نمیاد چون نصف کلاس از شینا خوششون میاد و توی مدرسه خیلی به شینا میچسبه که کسی سمتش نیاد (غيرتیه بچه🤣)
گینچی خیلی تو درساش خوب شده بود البته به لطف شینا بعضی اوقات برای چن دقیقه فقط به شینا خیره میشد ( عکس پارت )
بلاخره بعد چن سال گینچی 18ساله شد و تولدش بود برای تولد بچه های مدرسه دعوت کرده بود نمیدونم چرا بچه ها مدرسه اینا خیلی به جرعت حقیقت علاقه دارن🗿
و گفتن بیاید جرعت حقیقت بازی کنیم دقت کنید شینا هم بودش یکی از بچه ها گفت گینچی کون دفعه قبلی گفته بودی حقیقت الان دیگه گزینه ای به غیر از جرعت نداری گینچی مکث کردو گفت باشه بگو یارو گفت کسی که دوست داری رو ببوس🗣
دقت کنید باز شینا گینچی به کسی نگفتن با همن که ی موقعه برای کار شینا که قراره معلم مدرسشون بشه مشکلی پیش نیاد ولی خب این دیگه سال آخر بود و مشکلی نداشت و ی نکته دیگر شینا گینچی تا الان همو نبوسیدن بگذریم گینچی در حالی که شینا نگاه میکرد به طرفش رفت نزدیک صورتش شد ولی مکث کرد انگار اجازه میخواست شینا در حالی که سرخ صگی شده بود گفت ا..ا..اجازه هست و لیلیلیلیلیلی گینچی بوسیدش بعد آروم خودشو از لبای شینا جدا کرد و رفت کنار شینا نشست همه گفتن پس شما با همیدددددددد؟!
گینچی دست شینا گرفت گفت تازه فهمیدید؟
وقتی تولد تموم شد گینچی به سوتاکو گفت بزار ئناکا سان شینا بمونن سوتاکو گفت باشه! امروز رئیس تویی! بعد به ئناکا گفت بیا امشب ما تا صبح فیلم ببینیم!
شینا گینچی میدونستن قراره اون شب چی بشه و رفتن تو اتاق گینچی...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
و خوابیدن ... چیه ؟ چه انتظاری داشتی؟ اونا تازه برای اولین بار همو بوسیدن منحرف. 🗿
ادامه دارد...
راستی اینم کامل اسپویل نکردم فقط اولش اسپویل هست تونستم باز وارد سایت شم💃💃💃
- ۱.۸k
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط