{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خداوندا

خداوندا
تو پیش خویش میپنداری من ایوبم!!!!!
من پیش خویش, میپندارم که بس است
حجر و اه و غم اگر ایوب است
نه من آن ایوبم نه ره ایوب میدانم
مرا بنده بدان در ره خویش, ایوبم
دیدگاه ها (۱)

تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مراسوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا...

#خدایا...به تو سپردم آنچه را کهنه در خِردم میگنجد،نه در توان...

#نگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشیدلم بی‌ #تو به جان آم...

از تو شهرم قفس است ای همه آزادی منغم مرا هم‌نفس است ای تو هم...

ای عشق همه بهانه از توستمن خامشم این ترانه از توستآن بانگ بل...

عاشقانه های شبنم

شب جمعه بود که بچه ها به خط زدند و جمعه صبح در ماووت عراق بو...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط