عزیز چشمانم
عزیز چشمانم
دستانم دیگر نای نوشتن ندارد
انگشتانم پینه بسته
از فشار قلمی که
با تمام احساسم بر روی کاغذ میکشم
دیگر همه داستان ما را میدانند
شهره ی عام و خاص شده ایم
تو برنده و من بازنده ی آن هستم
من باخت داده ام به همه کس و همه چیز....
احساسم حریف بازی های زمانه نشد
می بینی ؟
ترک برداشته ام
اینبار حتی
خود تو هم درمان درد هایم نیستی
نشسته ام به انتظار
انتظار روزی که
اخرین مهره ی باقی مانده ام هم
بسوزد....
آن وقت دیگر برای همیشه مُرده ام!!!!!
دستانم دیگر نای نوشتن ندارد
انگشتانم پینه بسته
از فشار قلمی که
با تمام احساسم بر روی کاغذ میکشم
دیگر همه داستان ما را میدانند
شهره ی عام و خاص شده ایم
تو برنده و من بازنده ی آن هستم
من باخت داده ام به همه کس و همه چیز....
احساسم حریف بازی های زمانه نشد
می بینی ؟
ترک برداشته ام
اینبار حتی
خود تو هم درمان درد هایم نیستی
نشسته ام به انتظار
انتظار روزی که
اخرین مهره ی باقی مانده ام هم
بسوزد....
آن وقت دیگر برای همیشه مُرده ام!!!!!
- ۵۲۳
- ۲۰ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط