Vampire and witch
Vampire and witch
Part 3
**
کوک: سلام..میتونم بیام تو؟
نویسنده:ا/ت تو دانشگاه به کوک میگه استاد..بیرون دانشگاه بهش میگه کوک
ا/ت: کوک؟.. سلام..اینجا چیکار میکنی؟.. بابام کو؟
کوک: آممم چطوری بگم بابات با من قمار کرده و باخته منم قرار شده تورو ببرم
ا/ت: میدونستم..حالا کجا منو میبری؟ ( بی حس) بزار حدس بزنم منو میبری خونتون بعدشم باهات ازدواج میکنم
کوک: اولاش رو درست گفتی ولی بعدش رو نه
ا/ت: خیلی هم عالی..بزار وسایلام رو جمع کنم
کوک: طول... یهو دیدم درحال ورد خوندنه وسایلاش معلق تو هوا به سمتمون اومدن *
کوک: اوووو
ا/ت: بریم؟...
کوک: بریم😅..راستی من دلیلی که میخواستم بیای خونم این بود که بهت کمک کنم چطوری جادو ت رو کنترل کنی..
ا/ت: اونوقت چطوری؟
کوک: شاید باورت نشه ولی یه جادوگر کمکم کرد چطوری خودمو کنترل کنم و مخصوصا چطوری میلم رو به خون کمتر بکنم
ا/ت: واقعا؟
کوک: اهوم...ما الان هم سنیم درسته؟
ا/ت: اهوم
****
کوک: ا/ت؟
ا/ت: بله
کوک: گشنته؟
ا/ت: تو گشنته؟
کوک: اهوم
ا/ت: خیلی؟
کوک: آره ولی میخوام غذا درست کنم
ا/ت: پس بزار یه کاری کنم..صبر کن
کوک: ؟
ا/ت: شروع کردم به ورد خوندن* یک عالمه غذا به سمت میز غذا خوری هجوم بردن*
کوک: واااووو
ا/ت: بفرمایید :)
***
ا/ت: خب یکم راجب خون آشام ها بهم بگو
کوک: خبب آمم میتونم سریع حرکت کنم..میتونم میزان جریان خون یا اینکه چقدر خون تو بدن یک آدمیزاده رو بفهمم...بوی خون رو از مایل ها کیلومتر بفهمم..حرکات رزمی ام قویه..
ا/ت: چه باحال..منم فقط بلدم ورد بخونم
کوک: تو غیر از ورد خوندن خیلی کارها بلدی که نمیدونی
ا/ت: مثلا؟
کوک: ارواح رو احضار کنی...با ارواح حرف بزنی....تو حتی میتونی یه کشور یا بهتر بگم قاره رو منفجر کنی..تو حتی از منم قوی تری
ا/ت: شتتتت...با چندتا خون آشام در ارتباطی؟
کوک: شش تا (😂)
ا/ت: و جادوگر؟
کوک: یک دونه استادم بود که مرد ولی میتونم کمکت کنم پیداشون کنی
ا/ت: مرسی
Part 3
**
کوک: سلام..میتونم بیام تو؟
نویسنده:ا/ت تو دانشگاه به کوک میگه استاد..بیرون دانشگاه بهش میگه کوک
ا/ت: کوک؟.. سلام..اینجا چیکار میکنی؟.. بابام کو؟
کوک: آممم چطوری بگم بابات با من قمار کرده و باخته منم قرار شده تورو ببرم
ا/ت: میدونستم..حالا کجا منو میبری؟ ( بی حس) بزار حدس بزنم منو میبری خونتون بعدشم باهات ازدواج میکنم
کوک: اولاش رو درست گفتی ولی بعدش رو نه
ا/ت: خیلی هم عالی..بزار وسایلام رو جمع کنم
کوک: طول... یهو دیدم درحال ورد خوندنه وسایلاش معلق تو هوا به سمتمون اومدن *
کوک: اوووو
ا/ت: بریم؟...
کوک: بریم😅..راستی من دلیلی که میخواستم بیای خونم این بود که بهت کمک کنم چطوری جادو ت رو کنترل کنی..
ا/ت: اونوقت چطوری؟
کوک: شاید باورت نشه ولی یه جادوگر کمکم کرد چطوری خودمو کنترل کنم و مخصوصا چطوری میلم رو به خون کمتر بکنم
ا/ت: واقعا؟
کوک: اهوم...ما الان هم سنیم درسته؟
ا/ت: اهوم
****
کوک: ا/ت؟
ا/ت: بله
کوک: گشنته؟
ا/ت: تو گشنته؟
کوک: اهوم
ا/ت: خیلی؟
کوک: آره ولی میخوام غذا درست کنم
ا/ت: پس بزار یه کاری کنم..صبر کن
کوک: ؟
ا/ت: شروع کردم به ورد خوندن* یک عالمه غذا به سمت میز غذا خوری هجوم بردن*
کوک: واااووو
ا/ت: بفرمایید :)
***
ا/ت: خب یکم راجب خون آشام ها بهم بگو
کوک: خبب آمم میتونم سریع حرکت کنم..میتونم میزان جریان خون یا اینکه چقدر خون تو بدن یک آدمیزاده رو بفهمم...بوی خون رو از مایل ها کیلومتر بفهمم..حرکات رزمی ام قویه..
ا/ت: چه باحال..منم فقط بلدم ورد بخونم
کوک: تو غیر از ورد خوندن خیلی کارها بلدی که نمیدونی
ا/ت: مثلا؟
کوک: ارواح رو احضار کنی...با ارواح حرف بزنی....تو حتی میتونی یه کشور یا بهتر بگم قاره رو منفجر کنی..تو حتی از منم قوی تری
ا/ت: شتتتت...با چندتا خون آشام در ارتباطی؟
کوک: شش تا (😂)
ا/ت: و جادوگر؟
کوک: یک دونه استادم بود که مرد ولی میتونم کمکت کنم پیداشون کنی
ا/ت: مرسی
- ۶۸.۵k
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط