مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

برایم نوشته بود

🦋🤍 برایم نوشته بود :
گمان کردم اگر بُگریزم نجات خواهم یافت؛ دریغا که اندوهت‌، سنجاقی‌ست بر سینه‌ام🦋🤍


#محسن_چاوشی #بهار #پاییز
دیدگاه ها (۰)

💚🌱 بگذار آبی ها و قرمزهابه جنگشان برسند من هنوز تکلیفم را با...

🦋💔چقدر خاطره ی ناتمام دارم من!که اسم تک تکشان، حکمت است و تق...

💚🌱 هر روز صبح❄️🌈دوست داشتنت تازه میشودمثل بوی سنگک تازه ، مث...

✨️🌸 ☆خوش رایحه صبح از شب گیسوی شماست♡گل    آینه گردان    و  ...

یکبار برایم نوشتی دوستت دارم ... من هزار بار خواندمش ... هز...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۴۲نفسم تو سینه حبس شد. اره......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط