{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق تو مرا از بستر رخوت‌ناکم

عشق تو مرا از بستر رخوت‌ناکم
آزاد می‌کند
و از مرگ روزمره
و می‌گسلاند زنجیرهای نامریی را
که پیوند من است با
امروز، این ساعت و این شهر
که پیوند من است با
دیوارهای یکنواخت
با فریاد همسایگان پرگو
با فریاد روزنامه‌فروش با همان عنوان‌های مکرر
و با مگسان سمج تابستان
عشق تو مرا از جزئیات ابلهانه
آزاد می‌کند
تا آن‌گونه که هستم باشم:
فرشته سپیده‌دم
که از گام‌زدن می‌پرهیزد
در آرزوی پرواز...
عشق تو در من می‌رویاند
بال‌های شفاف فراوان
و پرواز می‌کنم
هم‌چون پروانه افسانه‌ای
که تازه از پیله به درآمده باشد
عشق تو مرا از زندان لحظه
آزاد می‌کند
تا من و بی‌انتهایی
یگانه شویم.
دیدگاه ها (۱)

بی من خوشیوگرنه از آنِ تو می‌شدمجان می‌سپردم آخر وجان تو می‌...

بی قرارمدر پوست شب نمی گنجمپیله ی تنهاییمبه قاعده ی بال هایی...

بیزارم از این کوچه که یادآور کوچ است،این فاصله را با قدمی سر...

تو نباشی دلِ ما را ،‏ثَمری نیست ‏که نیست...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

نمیبخشمت p.11

نمیبخشمت p.13

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط